15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز پنج سال از تولد «سیاه سفید» میگذره...
پنج سال از روزی که آهنگی منتشر شد که هنوز هم با شنیدن چند ثانیه از اون، کلی خاطره و احساس زنده میشه.
«سیاه سفید» فقط یک موزیک نبود؛ بخشی از روزهای ما بود. آهنگی که کنار غمهامون، خوشحالیمون، دلتنگیهامون و خاطرههامون موند و با گذشت سالها هنوز هم همون حس قشنگ رو منتقل میکنه.
شاید پنج سال زمان کمی نباشه، اما بعضی آهنگها هیچوقت قدیمی نمیشن و «سیاه سفید» یکی از همونهاست.
پنجمین سالگرد انتشار این اثر دوستداشتنی مبارکمون؛
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟷
꒷⏝꒷
شهرزاد: عاا چرا دیشب نگفتییی
ماهرخ: یادم رفت🦦🎀
شهرزاد: خسته نباشی خانم
ماهرخ: سلامت باشی رسیدیم
ماهرخ: رفتم ناخنمو درست کردم راه افتادیم سمت خونه ی شهرزاد اینا
ماهرخ: شهرزاد ساعت عه دیرمون میشه بدو حاضر شیم
شهرزاد: ماهرخ رفت میکاپ کنه منم تا اون میکاپ کنه لباسام رو اوکی کردم موهامو کرلی کردم و بعد میکاپ کردم
ماهرخ: میکاپم که تموم شد از لباسای شهرزاد یچیزی برداشتم پوشیدم موهامو کرلی کردم باز گذاشتم اکسسوری انداختم و عطر زدم و تمام
ماهرخ: بریممم دیر شدد
شهرزاد بریم بریم
꒷⏝꒷
جانا: ساعت حدودای بود ساعت باید سینما بودیم پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم روتینمو انجام دادم میکاپ کردم موهامو بالا بستم استایل زدم اکسسوری انداختم عطرم زدم و رفتم پیش حامی
-بریم داداش
حامی: بریم دیر شد
꒷⏝꒷
<مقصد: سینما ، ساعت: >
ماهرخ: یه ربع زودتر از بقیه رسیدیم منتظر بچه ها بودیم که تصمیم گرفتم تا بیان خوراکیارو بخرم بلیطا ام از قبل خریده بودم..
خوراکیارو حساب کردم یکم بعد جانا و حامی و بعدش هم مانی اومدن
سلام و احوالپرسی کردیم که فهمیدم حامی و مانی از قبل همو میشناختن
مانی: بقیه نمیان؟
ماهرخ: نمیدونم.. آقا حامی یه رنگ میزنین
حامی: اوکی..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟸
꒷⏝꒷
<زنگ زد>
-رسیدن دارن ماشین پارک میکنن
بچه ها: اوکی
ماهرخ: یکم بعد دوستای حامی هم اومدن و رفتیم سمت سالن
به ترتیبِ: فرید،علیرضا،شروین،مانی،حامی،من،جانا،شهرزاد،تارا نشستیم جانا چون میخواست بشینه پیش شهرزاد منو انداخت کنار داداشش:/
ماهرخ: فیلم ترسناک بود.. خیلی ترسناک وسطای فیلم بودیم که یچیزی پرید زو صفحه و من ناخواسته پریدم بغل حامی و جیغ کشیدم تا بخودم بیام دیدم فیلم تموم شده سریع از بغلش اومدم بیرون بچه ها داشتن میخندیدن
ماهرخ: ای وای خاک به سرم..
ببخشید ترخدا اصن حواسم نبود
حامی:خواهش میکنم اشکالی نداره😅
꒷⏝꒷
حامی: وسطای فیلم یهو یچیزی پرید رو صفحه که ماهرخ پرید بغلم تو شک بودم اونم جیغ میزد و گریه میکرد بچه هام بهش میخندیدن تا فیلم تموم شه بغلم بود و به فیلم نگاه نمیکرد تا فیلم تموم شد و به خودش اومد چیشده..
꒷⏝꒷
<بیرون از سینما>
ماهرخ: این چه فیلمی بود کی انتخاب کرده بودد
مانی: ملت خواهر دارن منم خواهر دارم🦦
دلقک خودت دیشب انتخاب کردی
بچه ها پقی زدن زیر خنده
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ