eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
185 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
تـــایـــم فـــداتون🌚🤍
نیونشر از عاقای صالحی🦦🤍
همسایه میشی؟؟ ꒷⏝꒷ بیا پی @o_setii
شـبــتـون بــخـیـرر🦦🤍 لف ندینن
عضوای جدید..:)✨ خوش اومدین عسلی‌آا👀 بمونینن براام💙🫂
برم تایپ کنمم🦦🤍
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟼 ꒷⏝꒷ ماهرخ: دیگه کاری تو کافه نبود رفتم روپوشمو درآوردم و با شهرزاد رفتیم پیش بچه ها و حرکت کردیم سمت ایرانمال برای خرید 📍ایرانمال ماهرخ: رسیدیم ماشینارو پارک کردیم پیاده شدیم رفتیم داخل جانا: خب دخترا میرن یه طرف پسرا ام یه طرف <همه اوکی دادن و هرکی رفت یه طرف> ماهرخ: بعد یکی دو ساعت خریدامون تموم شد و جمع شدیم دورهم جانا: خی دیگه بریم هرکی رفت سمت ماشین خودش و حرکت کردیم سمت خونه هامون ماهرخ: رسیدیم رفتم بالا لباسام رو عوض کردم و خوابیدم <گروه تلگرام/آخر شب> جانا: دوزتان گل چند ساعت دیگه پرواز داریما مانی: ماهرخ که خوابه حامی: خب کله شق برو بیدارش کن دیر میشه مانی: برو بابا جانا زنگ بزن بیدارش کن فرید: کجا من هنوز چمدون نبستم شهرزاد: منم لباسامُ انتخاب نکردم حامی: هواپیما منتظر شما نمیمونه پاشین دیگه جانا توعم زنگ بزن به ماهرخ جانا: باشه ماهرخ: با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم جانا بود <مکالمه ماهرخ+ جانا_> +الو _خوابیی؟ چند ساعت دیگه پروازه احمق پاشو وسایلتو جمع کن +مث فنر از جان پاشدم چیی؟ قطع کن قطع کن _خدافظ <گروه تلگرامی> جانا: ماهرخ بیدار شد شما ام پاشید وسایلتون و جمع کنید مانی: چطوری اون کوالا رو بیدار کردی؟ جانا: فقط کلمه پرواز رو گفتم مث فنر پرید بالا 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟽 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سریع پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم چمدونو جمع کردم و با مانی راه افتادیم سمت فرودگاه و مطمئنم بودم یا دیرتر میرسیم یا جا میمونیم:/ <📍فرودگاه> ماهرخ: رسیدیم پیش بچه ها همونطور که گفتم دیر تر از بقیه رسیدیم فرید: ما فکر کردیم جا موندی ماهرخ: نزدیک بود جا بمونم حامی: معلوم بود ماهرخ: چرا؟ حامی: چون خوابالوترین آدم جمعی همه زدن زیر خنده.. پرواز و اعلام کردن و رفتیم سمت هواپیما ماهرخ: بلیطا رو چک کردن و هرکی رفت سمت صندلی خودش.. رسماً بدشانس ترین آدم دنیا بودم چون کنار پنجره نشسته بودم و... حامی اومد کنارم نشست:/ ماهرخ: تو چرا اینجایی؟ حامی: چون صندلیم اینجاست ماهرخ: خدا به دادم برسه حامی: اتفاقا من باید اینو بگم ماهرخ: از خود راضی🗿 حامی: حقیقت همیشه تلخه🦦 ماهرخ: خیلی پرویی حامی: خیلی خب، از همین الان شروع کردی اذیت کردن؟ ماهرخ: هنوز شروع نکردم حامی: خب بلند شو بریم از مهماندار بخوایم جامونو عوض کنه ماهرخ: نه حالا انقدام بد نیست حامی: آهااا ماهرخ: ساکت بعد چند دقیقه که هواپیما بلند شد حامی: خوابت میاد؟ ماهرخ: آره حامی: معلومه ماهرخ: از کجا؟ حامی: از وقتی نشستی سه بار خمیازه کشیدی ماهرخ: فضول حامی: خوابالو ماهرخ: ساکت حامی: باشه بچه ماهرخ: به من نگو بچه حامی: چرا؟ ماهرخ: چون بچه نیستم حامی: باشه خانوم خوابالو ماهرخ: این از اونم بدتره حامی: پس همون بچه بهتره 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ