「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟼
꒷⏝꒷
فرید: آمبولانس اومد
ماهرخ و حامی رو از ماشین بیرون آوردن
و حرکت کردیم سمت بیمارستان
همه اومده بودن
خانواده ی ماهرخ
خانواده ی حامی
بچه ها ..
بــیمآرستان>>
حآمی: چشم هامو آروم آروم باز کردم
پلک هام سنگین بود
نور سفید سقف تو چشمم میزد
بوی الکل همه جارو پر کرده بود
سرم عجیب گیج میرفت
چند ثانیه طول کشید تا بفهمم کجام
ب بیمارستان
خواستم بلند شم که درد شدیدی توی سر و بدنم پیچید
یهو همه ی اتفاقات از جلو چشمم رد شد
بارون
ترمز
نور ماشین
و ..
ماهرخ
__
حامی: ماهرخ ..
ماهرخ کجاست؟
خواستم از تخت پایین بیام که دکتر وارد اتاق شد
دکتر: به به آقای صالحی
حالتون خوبه؟
حامی: دکتر ماهرخ .. ماهرخ کجاست؟
دکتر:همون خانمی که کنارتون بود؟
حامی: بله
دکتر: ..
حامی؛ دکتــ..
یهو در اتاق باز شد و فرید اومد داخل
فرید: داداش خوبی؟
حامی؛ فرید ماهرخ کجاست؟
فرید: چیزی برای گفتن نداشتم
سرمو انداختم پایین ..
حامی: چرا کسی چیزی نمیگه؟
میگم ماهرخ کجاست؟(داد)
دکتر: آروم باشین آقای صالحی
حامی: چجوری آروم باشم؟
چرا جوابمو نمیدین؟
حالش خوبه؟
کجاست؟!(داد و گریه)
دکتر:..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟼 ꒷⏝꒷ فرید: آمبولانس اومد ماهرخ و حامی رو از ماشین بیرون آوردن و حر
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
شــنوآی نــظر هــای قــشنگتون هــستم؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4pnh4y1&btn=شنواینظراتونم؛
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟼 ꒷⏝꒷ فرید: آمبولانس اومد ماهرخ و حامی رو از ماشین بیرون آوردن و حر
خو تو که سال به سال پارت میدی برا چی جا حساس تموم میکنی؟😍