eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
193 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
اســتایــل مــاهــرخ🌝✨️
اســتایــل جــانا🥥✨️
اســتایــل تــارا🌚✨️ به یه کت روش چون هوا سرده
اســتایــل شــهــرزاد💞✨️
همسایه میطلبم😃🤍 آمارم: ୨ৎ+𝟷𝟻𝟶 آمارت: ୨ৎ+𝟽𝟶 موضوعم: رمانِ حامیم موضوعت: حامیم/ رمانِ حامیم شرایط و پی میگم ، مایل بودی بیا پی💞 @OoO_salehi چنلم: @blue_desting
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟸 ꒷⏝꒷ جانا: بچه‌هااا بیاین یه عکس دسته جمعی بگیریم تارا: بالاخره فرید: من اعتراض دارم علیرضا: هنوز عکس نگرفتیم فرید: از الان اعتراضمو اعلام میکنم همه با خنده جمع شدن یه نفر گوشی رو داد دست یه رهگذر که ازمون عکس بگیره اولین عکس گرفته شد جانا: نه نه دوباره شهرزاد: چرا؟ جانا: فرید چشم بسته افتاده فرید: تقصیر من نیست علیرضا: تقصیر ژنتیکته همه زدن زیر خنده چند تا عکس دیگه هم گرفتیم بعدش هرکی مشغول کار خودش شد یکی رفت سمت آب یکی نشست روی شن‌ها یکی داشت عکسارو نگاه میکرد منم گوشیمو درآوردم ببینم عکسا چطور شدن حقیقتش خوب افتاده بودن داشتم عکسا رو بالا پایین میکردم که صدای فرید اومد فرید: بچه هاااا جانا: چی شده باز؟ فرید: گشنمه شروین: باز شروع کرد شهرزاد: گشنه:/ فرید: شما درکم نمیکنین شروین: یکم پیش بستنی خوردی فرید: اون پیش غذا بود همه زدن زیر خنده حامی: پاشین بریم یه چیزی بخوریم وگرنه تا شب فقط غر میزنه فرید: بالاخره یکی منو فهمید مانی: نه نفهمید، فقط میخواد ساکت شی فرید: فرقی نداره همه آروم آروم جمع شدیم و از ساحل زدیم بیرون 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
دختریا ممکنه دوباره نتا قطع بشه ، ایتا ام باگ داره هی قطع و وصل میشه مراقب خودتون باشین عسلیا : )
تــایــم فـــداتــون🌀🌝
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟹 ꒷⏝꒷ ماهرخ: یکم تو خیابون راه رفتیم تا یه رستوران پیدا کردیم فرید: بالاخره شروین: انگار از جنگ برگشته فرید: شما درد گشنگی رو نمیفهمین دارم میمیرم میترا: ما ام داریم از درد غر زدنت میمیریم همه خندیدن و رفتیم داخل هرکی یه چیزی سفارش داد فرید منو رو بست و گفت فرید: هرچی سریع‌تر بیاد همونو میخورم شهرزاد: تو حتی منو رو نگاه نکردی فرید: اعتماد به سرنوشت مانی: خدا به اون غذایی که میاد رحم کنه ꒷⏝꒷ چند دقیقه بعد سفارشمون و آوردن فرید اولین نفر شروع کرد علیرضا: آرومتر بخور خفه میشی فرید: وقتی گشنه باشی این چیزا مهم نیست جانا: یکی ازش فیلم بگیره تارا: گرفتم فرید: پاکش کن تارا: هرگز همه دوباره زدن زیر خنده حقیقتش بعد از چند ساعت سفر، همین دورهم بودن و خندیدن از هر چیزی بیشتر میچسبید 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ