eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
192 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟹 ꒷⏝꒷ ماهرخ: یکم تو خیابون راه رفتیم تا یه رستوران پیدا کردیم فرید: بالاخره شروین: انگار از جنگ برگشته فرید: شما درد گشنگی رو نمیفهمین دارم میمیرم میترا: ما ام داریم از درد غر زدنت میمیریم همه خندیدن و رفتیم داخل هرکی یه چیزی سفارش داد فرید منو رو بست و گفت فرید: هرچی سریع‌تر بیاد همونو میخورم شهرزاد: تو حتی منو رو نگاه نکردی فرید: اعتماد به سرنوشت مانی: خدا به اون غذایی که میاد رحم کنه ꒷⏝꒷ چند دقیقه بعد سفارشمون و آوردن فرید اولین نفر شروع کرد علیرضا: آرومتر بخور خفه میشی فرید: وقتی گشنه باشی این چیزا مهم نیست جانا: یکی ازش فیلم بگیره تارا: گرفتم فرید: پاکش کن تارا: هرگز همه دوباره زدن زیر خنده حقیقتش بعد از چند ساعت سفر، همین دورهم بودن و خندیدن از هر چیزی بیشتر میچسبید 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
تــایــم فـــداتــون🌀🌝
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟺 ꒷⏝꒷ ماهرخ: کم کم هوا داشت تاریک میشد و تصمیم گرفتیم برگردیم ویلا بالاخره رسیدیم ویلا جانا همون اول خودش رو پرت کرد رو مبل جانا: من دیگه تکون نمیخورم میترا: ده دقیقه دیگه خودت پیشنهاد بیرون رفتن میدی جانا: احتمالش هست مانی رفت سمت آشپزخونه و یخچال رو باز کرد فرید: چیزی تو یخچال نیست؟ حامی: این فقط برای خوردن زندگی میکنه فرید: هرکسی یه هدفی تو زندگی داره تارا: هدف تو غذاست؟ فرید: صد درصد ꒷⏝꒷ ماهرخ: هرکی یه گوشه نشسته بود بعضیا تو گوشی بودن بعضیا عکسای امروز رو نگاه میکردن منم داشتم عکسای ساحل رو بالا پایین میکردم یه عکس دسته جمعی پیدا کردم همه توش میخندیدن بدون اینکه بفهمم لبخند زدم شهرزاد از کنارم رد شد شهرزاد: چی دیدی؟ ماهرخ: هیچی شهرزاد: هیچی که آدمو اینجوری نمیخندونه ماهرخ: برو پی کارت شهرزاد: مشکوکی ماهرخ: برو گمشو ꒷⏝꒷ همون موقع جانا از وسط پذیرایی داد زد جانا: خبببب فرید: باز چی؟ جانا: حوصلم سررفته🦦 مانی: خب چیکار کنیم؟ جانا: بازی تارا: پیشنهادت؟ جانا: جرعت حقیقت شروین: من پایه ام علیرضا: من فقط اومدم ببینم کی اول سوتی میده فرید: من شرکت نمیکنم همه: چرا؟ فرید: چون شماها خطرناکین حامی: اتفاقا تو باید شرکت کنی مانی: آره از تو بیشتر از همه سوتی درمیاد 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟻 ꒷⏝꒷ ماهرخ: آخر سر همه دورهم تو پذیرایی جمع شدیم یکم بازی کردیم خیلی خوش گذشت کلی خندیدیم بعدش همه گشنه افتادیم کف پذیرایی ماهرخ: ایندفعه واقعا فریدو درک میکنم یچی سفارش بدین بخوریم مانی: نچ نچ نچ دوتا گشنه افتادن گیر ما ماهرخ: پاشدم دستشو تو صدم ثانیه گاز خیلی محکمی گرفتم مانی: وحشیِ سگ فقط بگیرمت ماهرخ: پاشدم فرار کردم من بدو مانی بدو بچه هام از خنده پخش زمین شده بودن ماهرخ: بدو بدو دویدم بالا رفتم تو اتاقم تا اومدم درو ببندم مانی مانعش شد دستمو گاز گرفت رفت ماهرخ: عقده ایه بدبختتتت مانی: عمته حامی: در جریانی عمه ی اون عمه ی توعم هست؟ ماهرخ: نه این اسگل این چیزارو نمیدونه که مانی: تو میدونی کافیه خر ماهرخ: اه ببند یچی سفارش بدین گشنمهههه جانا: اون تایمی که توعو مانی افتاده بودین به جون هم حامی سفارش داد ماهرخ: چی؟ حامی: پلو ماهی ماهرخ: عع اوکی تا غذاها بیاد نشستم رو کاناپه رفتم تو گوشی یکم بعد غذاها رسید همه رفتیم سر میز غذاهامون رو خوردیم ماهرخ: دستت درد نکنه حامی من میرم بخوابم فعلا با بچه ها خداحافظی کردیم رفتم تو اتاقم که بلافاصله جانا اومد داخل ماهرخ:.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟻 ꒷⏝꒷ ماهرخ: خوبه گفتم میخوام بخوابم مثل اسب میایی تو جانا: اسب تویی خر کارت دارم ماهرخ: بگو جونم جانا؛ فردا تولد حامیمه ماهرخ: عع خب مبارکه جانا: یدونه زدم تو سرش اسگل میخوام سوپرایزش کنم ماهرخ: خب؟ جانا: فردا به بهونه ی خرید من با حامی و شروین و میترا و تارا میریم خرید تو مانی شهرزاد و علیرضا و فرید خونه رو تزئین میکنید همچی ام به تو میسپرم ماهرخ: چرا به من حالاا بسپر به علیرضا جانا: غلط نخور حق اعتراض نداریم ماهرخ: جانااا جانا: کوفت عشقم بخواب که فردا کلی کار داریم ماهرخ: وسایل تزئینییی؟؟ جانا: یه کابینت تو آشپزخونه هست اونجاعه فردا موقع صبحونه بهت نشون میدم ماهرخ: کیک چیی؟ جانا: یکی و بفرست بره بخره دیگه ماهرخ: کادو چی؟ جانا: اصن به منچه من همچیو سپردم به تو ماهرخ: گراز پاشو برو میخوام بخوابم جانا: شبت قشنگ مثل من خدافظ🦦🎀 ماهرخ: خودشیفتههه گمشو -جانا رفت منم با فکر کردن به فردا خوابم برد 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟽 ꒷⏝꒷ ماهرخ: صبح با نوری که میخورد تو چشمم بیدار شدم رفتم دست و صورتم و شستم رفتم پایین همه بیدار بودن -سلام صبح بخیر مانی: سلام ظهر بخیر ماهرخ: هه مسخره ی لوس حامی: سلام با تیکه کلام من چیکار داری ماهرخ؛ تیکه کلام من شد مشکل؟ مانی: به نفع خودته مشکل نداشته باشی(زیر لب) حامی: نه بابا مشکل چی ماهرخ: خوبه -به بقیه ام سلام کردم و رفتم سر میز نشستم شروع کردم به خوردن صبحونه <بعد صبحونه> جانا: خب همگی برین بشینید من و ماهرخ میزو جمع میکنیم ماهرخ: چیمیگی🗿 جانا: یه لبخند پر معنی بهش زدم ماهرخ: ام چیزه راس میگه برین -بچه ها رفتن نشستن من و جانا شروع کریدم به جمع کردن میز ماهرخ: جانا کابینته کدومه؟ جانا: ببین اینی که بغل یخچاله ماهرخ: اوکی به بقیه ام گفتی؟ جانا: نه خودت بگو ماهرخ: کثافتت یکم دیر بیایین بریم کادو ام بخریم جانا: باشه ماهرخ: کارا رو انجام دادین تموم شد رفتیم بیرون پیش بچه ها نشستیم جانا: داداشش پاشو بریم یچا بیاییم حامی: کجا؟ با کی؟ مانی: همگی دیگه ماهرخ: تو ببند کی با تو بود شاید میخوان دوتایی برن فرید: دوتایی برن که چی؟ منم میرم جانا: همشون تو چشمام فحش و میدیدن من و حامی با شروین و میترا و تارا میریم خرید شماها بمونید خونه حامی: چرا بزار بیان خب فرید: راس میگه بزار بیاییم:// ماهرخ: عع بچه ها کافیه میخوان خودشون برن جانا: اره دیگه پاشین ماهرخ: جانا اینا رفتن منم نشستم همچی و به بچه ها توضیح بدم 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟾 ꒷⏝꒷ ماهرخ: خب آویزون های عزیز از جمله فرید امروز تولد حامی عه جانا دیشب با من هماهنگ کرد که میرن بیرون برگشتن باید خونه تزئین شده باشه تا حامی سوپرایز شه هرکی ام یه کاری و بر عهده داره من و فرید خونه رو تزئین میکنیم علیرضا و شهرزاد غذا میپزن مانی ام میره دنبال کیک پاشین وقت کمه باید بریم کادو ام بخریم -مانی رفت دنبال کیک علیرضا و شهرزاد هم داشتن غذا حاضر میکردن من و فرید ام داشتیم خونه رو تزئین میکردیم ماهرخ: فریددددد ریسه کجه مثل آدم بچسبونش فرید: خوبههههه؟ ماهرخ: آره بچسبون بدو فرید: کلفتتم مگهه گشنمه ماهرخ: فرید این دمپایی و میبینی دستم؟ مثل آدم کارتو انجام بده بدو <دو ساعت بعد> ماهرخ: غذا ها حاضر بودن خونه تزئین شده بود کیک ام تو یخچال بود با جانا ام حرف زدم گفت دو ساعت دیگه میرسن ماهرخ: خب جانا اینا دو ساعت دیگه میرسن پاشین بریم کادو بخریم <پاساژ> ماهرخ: هرکی یه کادو خرید منم براش یه هودی خریدم رفتیم خونه جانا گفت ده دیقه دیگه میرسن سریع رفتیم حاضر شیم شهرزاد: با جانا رفتیم طبقه ی بالا و هرکی رفت تو اتاقش حاضر شه <𝟷𝟶 دقیقه بعد> ماهرخ: صدای ماشین میادددد بدوئیننننن من کیک و گرفتم شهرزاد برف شادی فرید فشفشه علیرضا ام نخ شادی خدا به حامی رحم کنه منکه میدونم میخوان برف شادی و نخ شادی رو تو صورت اون بدبخت خالی کنن -چراغا خاموش بود ظبط ام روشن کردم و صدای آهنگ و کم کردم که همون لحظه کلید و تو در چرخوندن و.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ