「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟼
꒷⏝꒷
ماهرخ: حامی رفت
منم رو تخت نشسته بودم و تو فکر بودم
که صدای باز شدن در اومد
فکر کردم حامیه سرمو بلند کردم
ماهرخ: چه زود او ..
حرفم نصفه موند
خانوادی خودم، خانواده ی حامی و بچه های اکیپ بود
ماهرخ: م مامان؟
سپیده: دخترمم
رفتم کنارش و بغلش کردم
ماهرخ: محکم بغلش کردم و بغضم شکست
سپیده: قربونت برم بالاخره چشمای قشنگتو باز کردی:)
ماهرخ: دلم براتون تنگ شده بود(گریه)
سپیده: ماعم همینطور عزیزم گریه نکن
مانی: خببب گریه بسه مامان بزار منم خواهرمو بغل کنم
(سپیده رفت کنار)
ماهرخ: داداش خلمم دلم برات تنگ شده بود:)) (بغل)
مانی: منمم همینطور زلزله (بغل)
ماهرخ: چند دقیقه تو بغلش موندم
دلم خیلیییی براش تنگ شده بود
محمد(بابای ماهرخ): برو اونور پسرم کافیه
ماهرخ: بابا🥲
__
_
ماهرخ: بعد چند دقیقه حرف زدن و بغل
دوباره صدای در اومد
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟼 ꒷⏝꒷ ماهرخ: حامی رفت منم رو تخت نشسته بودم و تو فکر بودم که صدای ب
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
شــنوآی نــظر هــای قــشنگتون هــستم؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4pnh4y1&btn=شنواینظراتونم؛
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟼 ꒷⏝꒷ ماهرخ: حامی رفت منم رو تخت نشسته بودم و تو فکر بودم که صدای ب
د آخه مسلمون ساعت ۵ صبببب؟😂💔
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟼 ꒷⏝꒷ ماهرخ: حامی رفت منم رو تخت نشسته بودم و تو فکر بودم که صدای ب
قلمت رو نمیشه توصیف کرد باید بپرستیمش 🛐
هدایت شده از {𝙊𝙨𝙩𝙖𝙙𝙚 𝙢𝙖𝙣}
܀پارت༆ جدید تقدیم بهتونೄྀ
شنوای نظرتون هستم ིྀ 💞🫂
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8wgj3u4&btn=𝓝𝓲𝓴𝓪