eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
191 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
تـــایـــم فـــداتــون👀✨
ارادت عسلیاا✨️: )
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟹 ꒷⏝꒷ <داخل مغازه> ماهرخ: ما دخترا رفتیم سمت لباس زنونه ها پسرا ام رفتن سمت مردونه جانا: بچه ها بنظرتون جه مدلی بگیریم؟ ماهرخ: من دامنی میخوام شهرزاد: منم میترا: من شلواری تارا: منم کت شلوار جانا: منم دامنی میگیرم بریم ماهرخ: از بچه ها دور شدم یکم گشتم و یه شومیز ، یه دامن ، کیف و کفش و اکسسوری برای خودم ست کردم و رفتم سمت پرو حامی: لباسام و انتخاب کردم و رفتم سمت پرو که ماهرخم اونجا بود ماهرخ: عع توعم انتخاب کردی حامی: آره پرو مردونه کجاست ماهرخ: چشماتو باز کنی میبینی این بغله حامی: عع راس میگی.. ماهرخ: کله شق رفتم پرو و لباسم و پوشیدم خیلیییی قشنگ بود و بهم میومد همینارو انتخاب کردم و رفتم سمت صندوق منتظر بچه ها موندم که یکم بعد حامی اومد گرم صحبت بودیم که متوجه شدیم نیم ساعت گذشته و بچه ها هنوز نیومدن ماهرخ: چرا نمیان اینا اَه حامی: بیا بریم شاید سمت پرو باشن ماهرخ: بریم رفتیم سمت پرو بچه ها اونجا بودن بعد از غر غر کردنای منو حامی بالاخره اومدن حساب کردیم رفتیم بیرون پاساژ تازه طلبکارم بودن 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟺 ꒷⏝꒷ ماهرخ: رفتیم سمت کافه و قهوه خوردیم و برگشتیم ویلا ساعت 𝟻بود یکم استراحت کردیم تا 𝟻:𝟹𝟶 ماهرخ: پاشین دیگه.. دیرمون میشه بچه ها پاشدن و هرکی رفت سمت اتاق خودش منم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم روتین پوستی انجام دادم میکاپ کردم و موهامو کرلی کردم و باز گذاشتم لباسام رو پوشیدم و اکسسوری انداختم و عطر زدم و تمام رفتم پایین تقریبا اکثریت حاضر بودیم <ساعت 𝟼:𝟷𝟻> ماهرخ: همه حاضر بودیم رفتیم سوار ماشینامون شدیم و راه افتادیم و هیچ حرفی تا مقصد نزدیم و موزیک گوش دادیم تا بالاخره رسیدیم و پیاده شدیم و رفتیم داخل همون لحظه دوست فرید اومد سمتون علی(دوست فرید): سلام خیلی خوش اومدین بفرمایین داخل فقط دونفر دونفر برین یا بهتره بگم کاپلی ماهرخ: تو دلم گفتم یادمون رفته بود الان چیکار کنیم ماهرخ: عه باشه ما یه صحبت کوچیک داشته باشیم میریم شما برین به کارتون برستین علی: کاری نیست وایمیستم حرف بزنین بیایین ماهرخ: هرجور راحتین بچه ها یلحظه بیایین جانا: چیکار داری؟ ماهرخ: اسگلا قرار بود کاپلی بیاییم شهرزاد: خب؟ ماهرخ: خب به جمالت الان میگه کاپلی بیایین داخل چیکار کنیم؟ جانا: کامل میشیم ماهرخ: کی با کی؟ جانا: من رفتم سمت علیرضا جانا: بریم؟! علیرضا: چاره ای نیست بریم حامی: وا جانا😕 جانا: مرض داداشی تو به فکر خودت باش 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟻 ꒷⏝꒷ ماهرخ: جانا و علیرضا رفتن.. همون لحظه شروین رفت کنار شهرزاد شروین: افتخار میدین بریم؟:/ شهرزاد: بریم میترا: داداش🦦 شروین: باییی ماهرخ: شروین و شهرزادم رفتن -عم خب مانــ... اومدم مانی و صدا کنم باهم بریم که رفت کنار میترا عالیه😃 اونا ام رفتن و موندم ما چهار نفر فرید ، تارا ، حامی ، من تارا: خب دیگه ماعم میریم بریم فرید فرید: بریم ماهرخ: وا الان همشون رفتن؟ حامی: عاره ماهرخ: ما باید باهم بریم؟:/ حامی: چاره ای نداریم آره ماهرخ: یعنی چی حامی: ناراحتی نریم ماهرخ: نریم خب همون لحظه صدای دوست فرید اومد علی: شما تشریف نمیبرین؟ حامی: چرا اگه بآنو افتخار بدن میاییم ماهرخ: ای درد بگیری تورو فرید.. -بریم از اجبار دقت کنید از اجبار دست حامی و گرفتم و رفتیم پیش بچها جانا: جون چه کاپلایی ماهرخ: جانا میبندی یا واست ببندم؟ جانا: میبندم🦦 فرید: به هم میایینا ماهرخ: داشتم از خجالت آب میشدم حامی: فرید جون.. خفه شو شهرزاد: کاپلای خشن ماهرخ: کافیه دیگه بچها دور یه میز ایستاده بودیم و باهم حرف میزدیم حدود یک ستعت از اومدنمون گذشته بود که صدای یه دختره اومد دختره: کاپلای عزیز لطفا تشریف بیارید حیاط واسه عکس دست جمعی ماهرخ: همین کم بود بقیه از خدا خواسته میرفتن پرو ها رفتیم حیاط و همه دورهم جمع شدیم واسه عکس 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
اینو یادم رفت بفرستم😃 بمونه به یادگار✨️: ) بمونید براام ، بوثث💞
تـــایـــم فـــداتــون👀🌀
اســتـایـل مــاهـرخ♥️✨୨ৎ