𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟹
꒷⏝꒷
<داخل مغازه>
ماهرخ: ما دخترا رفتیم سمت لباس زنونه ها پسرا ام رفتن سمت مردونه
جانا: بچه ها بنظرتون جه مدلی بگیریم؟
ماهرخ: من دامنی میخوام
شهرزاد: منم
میترا: من شلواری
تارا: منم کت شلوار
جانا: منم دامنی میگیرم بریم
ماهرخ: از بچه ها دور شدم یکم گشتم و یه شومیز ، یه دامن ، کیف و کفش و اکسسوری برای خودم ست کردم و رفتم سمت پرو
حامی: لباسام و انتخاب کردم و رفتم سمت پرو که ماهرخم اونجا بود
ماهرخ: عع توعم انتخاب کردی
حامی: آره پرو مردونه کجاست
ماهرخ: چشماتو باز کنی میبینی این بغله
حامی: عع راس میگی..
ماهرخ: کله شق
رفتم پرو و لباسم و پوشیدم
خیلیییی قشنگ بود و بهم میومد
همینارو انتخاب کردم و رفتم سمت صندوق منتظر بچه ها موندم که یکم بعد حامی اومد
گرم صحبت بودیم که متوجه شدیم نیم ساعت گذشته و بچه ها هنوز نیومدن
ماهرخ: چرا نمیان اینا اَه
حامی: بیا بریم شاید سمت پرو باشن
ماهرخ: بریم
رفتیم سمت پرو بچه ها اونجا بودن بعد از غر غر کردنای منو حامی بالاخره اومدن حساب کردیم رفتیم بیرون پاساژ تازه طلبکارم بودن
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟹 ꒷⏝꒷ <داخل مغازه> ماهرخ: ما دخترا رفتیم سمت لباس زنونه ها پسرا ام رفتن سمت م
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟺
꒷⏝꒷
ماهرخ: رفتیم سمت کافه و قهوه خوردیم و برگشتیم ویلا ساعت 𝟻بود
یکم استراحت کردیم تا 𝟻:𝟹𝟶
ماهرخ: پاشین دیگه..
دیرمون میشه
بچه ها پاشدن و هرکی رفت سمت اتاق خودش
منم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم روتین پوستی انجام دادم میکاپ کردم و موهامو کرلی کردم و باز گذاشتم لباسام رو پوشیدم و اکسسوری انداختم و عطر زدم و تمام
رفتم پایین تقریبا اکثریت حاضر بودیم
<ساعت 𝟼:𝟷𝟻>
ماهرخ: همه حاضر بودیم رفتیم سوار ماشینامون شدیم و راه افتادیم
و هیچ حرفی تا مقصد نزدیم و موزیک گوش دادیم تا بالاخره رسیدیم و پیاده شدیم و رفتیم داخل
همون لحظه دوست فرید اومد سمتون
علی(دوست فرید): سلام خیلی خوش اومدین بفرمایین داخل
فقط دونفر دونفر برین یا بهتره بگم کاپلی
ماهرخ: تو دلم گفتم یادمون رفته بود الان چیکار کنیم
ماهرخ: عه باشه ما یه صحبت کوچیک داشته باشیم میریم شما برین به کارتون برستین
علی: کاری نیست وایمیستم حرف بزنین بیایین
ماهرخ: هرجور راحتین بچه ها یلحظه بیایین
جانا: چیکار داری؟
ماهرخ: اسگلا قرار بود کاپلی بیاییم
شهرزاد: خب؟
ماهرخ: خب به جمالت الان میگه کاپلی بیایین داخل چیکار کنیم؟
جانا: کامل میشیم
ماهرخ: کی با کی؟
جانا: من رفتم سمت علیرضا
جانا: بریم؟!
علیرضا: چاره ای نیست بریم
حامی: وا جانا😕
جانا: مرض داداشی تو به فکر خودت باش
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟻
꒷⏝꒷
ماهرخ: جانا و علیرضا رفتن..
همون لحظه شروین رفت کنار شهرزاد
شروین: افتخار میدین بریم؟:/
شهرزاد: بریم
میترا: داداش🦦
شروین: باییی
ماهرخ: شروین و شهرزادم رفتن
-عم خب مانــ...
اومدم مانی و صدا کنم باهم بریم که رفت کنار میترا عالیه😃
اونا ام رفتن و موندم ما چهار نفر
فرید ، تارا ، حامی ، من
تارا: خب دیگه ماعم میریم بریم فرید
فرید: بریم
ماهرخ: وا الان همشون رفتن؟
حامی: عاره
ماهرخ: ما باید باهم بریم؟:/
حامی: چاره ای نداریم آره
ماهرخ: یعنی چی
حامی: ناراحتی نریم
ماهرخ: نریم خب
همون لحظه صدای دوست فرید اومد
علی: شما تشریف نمیبرین؟
حامی: چرا اگه بآنو افتخار بدن میاییم
ماهرخ: ای درد بگیری تورو فرید..
-بریم
از اجبار دقت کنید از اجبار دست حامی و گرفتم و رفتیم پیش بچها
جانا: جون چه کاپلایی
ماهرخ: جانا میبندی یا واست ببندم؟
جانا: میبندم🦦
فرید: به هم میایینا
ماهرخ: داشتم از خجالت آب میشدم
حامی: فرید جون.. خفه شو
شهرزاد: کاپلای خشن
ماهرخ: کافیه دیگه بچها
دور یه میز ایستاده بودیم و باهم حرف میزدیم حدود یک ستعت از اومدنمون گذشته بود که صدای یه دختره اومد
دختره: کاپلای عزیز لطفا تشریف بیارید حیاط واسه عکس دست جمعی
ماهرخ: همین کم بود
بقیه از خدا خواسته میرفتن پرو ها
رفتیم حیاط و همه دورهم جمع شدیم واسه عکس
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
عع استایل هاشون و یادم رفت😃🦦