「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
عع استایل هاشون و یادم رفت😃🦦
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
عالی اصلا 😂💓
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟼
꒷⏝꒷
ماهرخ: عکاس اومد عکس بگیره که به من و حامی اشاره کرد
عکاس: قهرین باهم؟
ماهرخ: نه🗿
عکاس: بیشتر شبیه غریبه این تا کاپل
حامی: شما عکستو بگیر
عکاس: نمیشه بقیه رو ببینین یکم نزدیکتر وایسین عکس بد میشه
ماهرخ: صگ همین کم بوددددد
اومدم چیزی بگم که دستی دور کمرم حلقه شد
ماهرخ: دیگه جیزی نگفتم مطمئن بودم حامی و مطمئن تر بودم که شبیه لبو شدم چندتا عکس گرفتیم و بقیه رفتن داخل ما تو حیاط موندیم
ماهرخ: چه عکاس نفهمی بود
حامی: موافقم
جانا: مطمئنی موافقی؟
حامی: آبجی قشنگم خفه شو😃
جانا: بیشعور..
-بریم دیگه؟
ماهرخ: آره بریم
فرید: ولی
حامی: ولی نداره بریم
فرید: بریم
ماهرخ: رفتیم سمت ماشین هامون و حرکت کردیم سمت ویلای خودمون رسیدیم و رفتیم داخل من رفتم داخل اتاقم لباسام رو عوض کردم و آرایشم و پاک کردم و رفتم پایین بقیه ام لباساشون و عوض کرده بودن و نشسته بودن منم رفتم کنار میترا نشستم
ماهرخ: میگم این عکسایی گه ازمون گرفتن و چطوری میفرستن؟
فرید: دوستم هروقت فرستاد به من منم میفرستم گپ
ماهرخ: عاها ممنون
جانا: گشنمه چیزی نداریم؟
فرید: قرار بود تا شام بمونیم چص کردین برگشتیم
ماهرخ: مهم نیست الان من یچیزی درست میکنم
مانی: آبجی جونم میشه لازانیا درست کنی لطفاااا
شهرزاد: راس میگهههههه
ماهرخ: وسایلش هست؟
حامی: آره کابینت بغل گاز لازانیا تو یخچال چرخکرده و پنیر و سس و اینا هست
ماهرخ: مرسی
میترا: کمک میخوای؟
ماهرخ: نه درست میکنم خودم
میترا: اوکی
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟽
꒷⏝꒷
ماهرخ: رفتم آشپزخونه وسایل لازانیا رو آوردم و شروع کردم درست کردن از اونجایی که خیلی گشنمون بود 𝟹تا ظرف درست کردم که حداقل به هر نفر دو تیکه برسه
<یک ساعت بعد>
ماهرخ: لازانیا حاضر بود میزو چیدم و بچه هارو صدا کردم
فرید: ظاهر خوبی داره
مانی: مزشم خوبه خدایی لازانیا های این خر حرف نداره
ماهرخ: نمیزارم بخوریا
مانی: غلط کردم
ماهرخ: آفرین
-همگی نشستیم و خوردیم بچه ها کلی خوششون اومد دیگه باهم میزو جمع کردیم و هرکی یکاری انجام داد و تموم شد رفتیم ولو شدیم رو کاناپه
جانا: ساعت چنده؟
علیرضا: 𝟷𝟷:𝟻𝟿
جانا: عع داداش یدقه دیگه دوصفر دوصفره
حامی: آرهه:)
ماهرخ: ساعت مورد علاقته؟
حامی: آره تو همین ساعت بدنیا اومدم
ماهرخ: عع چه جالب منم همینطور ساعت مورد علاقه ی منم هست
حامی: جالبه
میترا: تولدت کیه؟
ماهرخ: 𝟷𝟶 خرداد
شروین: عع واسه همین اتقدر مودی ای
ماهرخ: عاره مشکلییی داریییی؟
مانی: یاد تحدید ها و گازی که میگیره بیوفت
شروین: نههه غلط کنم مشکل داشته باشم
ماهرخ: خوبه..
یهو صدای کاسیو حامی بلند شد
حامی: آرزو کنیدد
ماهرخ: همه آرزو کردیم و تموم شد
فرید: بیایین بازی
تارا: چی بازی؟
جانا: پانتومیم
ماهرخ: خوبهههه
-تا ساعت 𝟺صبح پانتومیم بازی کردیم و کلی خندیدم و دیگه هرکی رفت سمت اتاقش تا بخوابه..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚