「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟶
꒷⏝꒷
حامی: خب ببین ماهرخ..
راستش نمیدونم از کجا باید شروع کنم
حسی که این مدت داشتم عادی نبود
خواستم راجع بهش باهات حرف بزنم
از وقتی از شمال برگشتیم یه چیزایی عوض شد
نمیدونم خودت متوجه شدی یا نه
ولی یهو دیدم همش حواسم به توئه
وقتی ناراحتی حالم بد میشه
وقتی نیستی دنبالت میگردم
وقتی کافه نمیومدم حس میکردم یه چیزی کمه
حامی: خیلی سعی کردم نادیدهش بگیرم
به خودم بگم الکیه
ولی نشد
چون هر بار بیشتر از قبل بهت فکر میکردم
یکم مکث کردم و دوباره ادامه دادم
حامی: نمیدونم اسمشو چی میشه گذاشت ولی از نظر من اسمش عشقه
ماهرخ: تو شک بودم انگار نمیتونستم حرف بزنم یه ذوقی ته قلبم بود اشک تو چشمام حلقه زده بود نمیدونستم اصن چی باید بگم
ماهرخ: چ چی؟
حامی: میدونم شاید الان وقتش نباشه یا شاید اصلا تو همچین حسی نداشته باشی فقط خواستم راجع بهش باهات حرف بزنم
ماهرخ: نه منظورم این نبود
حامی: پس چی بود؟
ماهرخ: فقط انتظار شنیدن این حرفارو نداشتم
حامی: خب اگه ناراحتی یا مشکلی هست میخوای بریم
ماهرخ: راستش منم از شمال به بعد مثل قبل نبودم
منم یه حسی داشتم ته قلبم ولی نادیدش میگرفتم
فکر میکردم یه حس گذراست و اگه بهش فکر نکنم میگذره
ولی نگذشت
یجایی فهمیدم اوضاع عادی نیست
وقتی میومدی کافه حالم بهتر بود
وقتی نمیومدی انگار یچیزی کم بود
به قول خودت شبیه حسایی که قبلا تجربه کردم نیست
اون شبم تو بام
وقتی نگار و کنارت دیدم یه حس سنگینی داشتم الکی حرصم گرفت با اینکه حق نداشتم ناراحت بشم
همون موقع فهمیدم یچیزی هست
چون هرروز بیشتر از قبل بهت فکر میکردم
هی سعی میکردم حواسمو پرت کنم ولی بازم ته ذهنم بودی
برای همین وقتی الان حرفاتو زدی
راستش تعجب کردم
ولی خوشحال شدم
چون فهمیدم این همه مدت فقط من نبودم که این حسو داشتم
حامی: الان یعنی توعم همین حسو داری؟ یعنی دو طرفس؟
ماهرخ: آره:)
حامی: دروغ
ماهرخ: جدیم حامی
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟶 ꒷⏝꒷ حامی: خب ببین ماهرخ.. راستش نمیدونم از کجا باید شروع کنم حسی
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
بچه ها..
اگه قرار باشه ناشناس کویر باشه
نظر ندین
هی لف بدین
منم پایان بزنم و پارت ندم
هی تایپ کنم بفرستم شماها سین بزنید نظر ندین شایدم اصن نمیخونید که نظر نمیدین
کافیه دیگه..