eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
190 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
تـــایـــم فـــداتــون♥️🍒
نیو نشر از پسر خوشگله🤍🌚
ســلـام‌ســلـام💅🏻💕
@HANOOZ1 بچه ها میشه برین چنلش؟ : ) رمانش خیلی قشنگه مطمئنم پشیمون نمیشین ، یه سر بزنین آمارش بره بالا🙂 مرسی..
بچه ها من گوشم خیلی درد میکنه اصن حوصله ی تایپ ندارم اگه شد شب بهتون پارت میدم فعلاا ، بوث..
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟺 ꒷⏝꒷ شروین: این یچیزی میدونه از من گفتن شهرزاد: علیرضا حرف بزن علیرضا: دارم میزنم فرید: چرا استرس داری؟ علیرضا: استرس ندارم خفه شو ماهرخ: سرمو گرفته بودم داشتم از خنده منفجر میشدم خدایا خودت کمک کن تارا: ماهرخ تو چرا ساکتی؟ فرید: چون یه خبری هست و هر سه تاشون لال شدن ماهرخ: فرید چی میگی خبر چی؟ نیما: علیرضا هرچی میدونی بگو علیرضا: من چیزی نمیدونم بمنچه؟ جانا: باشه فرید: چی باشه؟ باید توضیح بدن ماهرخ: چیو توضیح بدیم وقتی چیزی نیست؟ نیما: مطمئنی چیزی نیست؟ ماهرخ: خفه شو نیما حامی: ول کنین دیگه فرید: ول نمیکنیم شروین: علیرضا میدونه از این بپرسین علیرضا: من چیزی نمیدونم جانا: پس چرا از اول ساکتی؟ علیرضا: چون نمیخوام باهاتون هم کلام بشم فرید: عاها که اینطور علیرضا: عاره نیما: میدونه صد در صد میدونه میترا: بگو دیگههه علیرضا: اهههه اصن بمنچه از خودشون بپرسین سکوت جمعو فرا گرفته بود فرید: صبر کن ببینم چیو از خودشون بپرسیم؟ علیرضا: چیزی که میخواین بدونین رو جانا: اوووووووو میشنویم ماهرخ خانم فرید: همچنین عاقا حامی 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟻 ꒷⏝꒷ حامی: چیزی نیست الکی مشکوک شدین ماهرخ: راس میگه شما حساس شدین جانا: عه نه بابا ماهرخ: آره بابا جانا بخدا میزنمتا نیما: اصن صبرکن حامی حامی: بله نیما: رمز گوشیت چیه؟ حامی: ها؟ شردین: عاااا صاف زدی تو هدفف ماهرخ: عوض کردی رمزتو؟(آروم) حامی: نه(آروم) ماهرخ: وای بدبخت شدیم(آروم) حامی: خدا بخیر کنه(آروم) شهرزاد: چی پچ پچ میکنید شما دوتا؟ ماهرخ: ها چیزه هیچی جانا: داداش گوشیتو بده حامی: نمیدم شروین: بده حامی: نمیدمم فرید: ماهرخ اون چیه رو صورتت؟ حامی: چی(برگشت سمت ماهرخ) جانا: عااااا تو چرا نگران شدی فرید: گوشیو برداشتمممم حامی: بده من فرید نیما: نمیده فرید: خب خب رمزت چیه؟ حامی: بتوچه نیما: تاریخ تولد خودشو بزن فرید: اون نیست شروین: تاریخ تولد جانا فرید: زدم اونم نیست شهرزاد: تاریخ تولد ماهرخ😃 حامی: نههه اون نیستت فرید: باز شد شروین: دادا ریــ..دی آب قعطه حامی: خدا لعنتتون کنه نیما: چرا تاریخ تولد آبجی من رمز گوشی توعه؟ حامی: اتفاقی شده جانا: آره دوبار بگید دیگه خب ماهرخ: اه بسه فرید: بس نیست بگید حامی: کافیه دیگه خب.. جانا: خبب؟😃 فرید: بگو بگو دفاع کن از خودت حامی: خب دوسش دارم ، خوبه؟ جانا: اووو بالاخره گفتت ماهرخ: داشتم از خجالت آب میشدم وای -خب من میرم سفارش مشتری بگیرم میترا: نمیخواد بچه ها هستن شما بشین داستان و تعریف کن ماهرخ: فهمیدین دیگه؟ ول کنین تموم شد جانا: تازه شروع شده ماهرخ خانم 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ