@HANOOZ1
بچه ها میشه برین چنلش؟ : )
رمانش خیلی قشنگه مطمئنم پشیمون نمیشین ، یه سر بزنین آمارش بره بالا🙂
مرسی..
بچه ها من گوشم خیلی درد میکنه
اصن حوصله ی تایپ ندارم
اگه شد شب بهتون پارت میدم
فعلاا ، بوث..
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟺
꒷⏝꒷
شروین: این یچیزی میدونه از من گفتن
شهرزاد: علیرضا حرف بزن
علیرضا: دارم میزنم
فرید: چرا استرس داری؟
علیرضا: استرس ندارم خفه شو
ماهرخ: سرمو گرفته بودم داشتم از خنده منفجر میشدم خدایا خودت کمک کن
تارا: ماهرخ تو چرا ساکتی؟
فرید: چون یه خبری هست و هر سه تاشون لال شدن
ماهرخ: فرید چی میگی خبر چی؟
نیما: علیرضا هرچی میدونی بگو
علیرضا: من چیزی نمیدونم بمنچه؟
جانا: باشه
فرید: چی باشه؟ باید توضیح بدن
ماهرخ: چیو توضیح بدیم وقتی چیزی نیست؟
نیما: مطمئنی چیزی نیست؟
ماهرخ: خفه شو نیما
حامی: ول کنین دیگه
فرید: ول نمیکنیم
شروین: علیرضا میدونه از این بپرسین
علیرضا: من چیزی نمیدونم
جانا: پس چرا از اول ساکتی؟
علیرضا: چون نمیخوام باهاتون هم کلام بشم
فرید: عاها که اینطور
علیرضا: عاره
نیما: میدونه صد در صد میدونه
میترا: بگو دیگههه
علیرضا: اهههه اصن بمنچه از خودشون بپرسین
سکوت جمعو فرا گرفته بود
فرید: صبر کن ببینم
چیو از خودشون بپرسیم؟
علیرضا: چیزی که میخواین بدونین رو
جانا: اوووووووو میشنویم ماهرخ خانم
فرید: همچنین عاقا حامی
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟻
꒷⏝꒷
حامی: چیزی نیست الکی مشکوک شدین
ماهرخ: راس میگه شما حساس شدین
جانا: عه نه بابا
ماهرخ: آره بابا جانا بخدا میزنمتا
نیما: اصن صبرکن
حامی
حامی: بله
نیما: رمز گوشیت چیه؟
حامی: ها؟
شردین: عاااا صاف زدی تو هدفف
ماهرخ: عوض کردی رمزتو؟(آروم)
حامی: نه(آروم)
ماهرخ: وای بدبخت شدیم(آروم)
حامی: خدا بخیر کنه(آروم)
شهرزاد: چی پچ پچ میکنید شما دوتا؟
ماهرخ: ها چیزه هیچی
جانا: داداش گوشیتو بده
حامی: نمیدم
شروین: بده
حامی: نمیدمم
فرید: ماهرخ اون چیه رو صورتت؟
حامی: چی(برگشت سمت ماهرخ)
جانا: عااااا تو چرا نگران شدی
فرید: گوشیو برداشتمممم
حامی: بده من فرید
نیما: نمیده
فرید: خب خب رمزت چیه؟
حامی: بتوچه
نیما: تاریخ تولد خودشو بزن
فرید: اون نیست
شروین: تاریخ تولد جانا
فرید: زدم اونم نیست
شهرزاد: تاریخ تولد ماهرخ😃
حامی: نههه اون نیستت
فرید: باز شد
شروین: دادا ریــ..دی آب قعطه
حامی: خدا لعنتتون کنه
نیما: چرا تاریخ تولد آبجی من رمز گوشی توعه؟
حامی: اتفاقی شده
جانا: آره دوبار بگید دیگه خب
ماهرخ: اه بسه
فرید: بس نیست بگید
حامی: کافیه دیگه خب..
جانا: خبب؟😃
فرید: بگو بگو دفاع کن از خودت
حامی: خب دوسش دارم ، خوبه؟
جانا: اووو بالاخره گفتت
ماهرخ: داشتم از خجالت آب میشدم وای
-خب من میرم سفارش مشتری بگیرم
میترا: نمیخواد بچه ها هستن شما بشین داستان و تعریف کن
ماهرخ: فهمیدین دیگه؟ ول کنین تموم شد
جانا: تازه شروع شده ماهرخ خانم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚