ستارهآبی.
نه بابا استرس چی_ < @blue_staar 🙂↔️🩵 >
یه خاطره دارم از اولین تجربه کتابخونی، از بانوی جنایت، آگاتا کریستی.
و اولین پیدیافی که موفق شدم تا انتها و بدون ذرهای جاانداختن تمومش کنم.
اما هربار که بهخودم قول میدم که دیگه کتاب جنایی رو نیمهشب شروع نکنم، با دیدن یهکتاب جدید ترغیب میشم و زود گول میخورم. اما شب، وقتی همه خواب بودن و من تو تاریکی داشتم میخوندمش، مدام توهم میزدم و چراغقوه گوشی رو سراسر اتاق مینداختم که ببینم فاصلهام با مهاجم چقدره. 😂😞
کمی بعدهم غرق خوندن بودم که یکهو در تراس با صدای خیلی بدی بسته شد و من از جا پریدم، بعدهم یه آهنگ با صدای بلند از گوشیم پخش شد و من همینجوی میخکوب شده بودم و سعی میکردم بفهمم چرا موردحمله اجنه قرار گرفتم(؟)
فحشی روانه خودم کردم و خوابیدم، بماند که تا دوساعت بعدهم بیدار بودم و ذهنم مغشوش پرونده بود=)
#دخترکتابخور
ستارهآبی.
خلاصه که برید نگاه کنید اگه #انتشارات کتابتون آراستگانه، چقدر محتوای داستان رو از دست دادید =)