در مدینه، روزی که امالبنین وارد خانهی امیرالمؤمنین(ع) شد، نگاهش پر از احترام بود.
او میدانست که این خانه، خانهی نور است؛ خانهای که یاد زهرا(س) در آن جاری است. با قدمی آرام وارد شد و گفت:
«یا علی، من آمدهام نه برای جایگزینی، بلکه برای خدمت به فرزندان زهرا.»
سالها گذشت. چهار پسر از او به دنیا آمدند: عباس، عبدالله، جعفر و عثمان. امالبنین همیشه آنان را چنین خطاب میکرد:
«شما شاخههای یک درختید، اما ریشهتان حسین است. هر جا او باشد، شما باید سایه باشید.»
در کربلا، وقتی خبر شهادت چهار پسرش رسید، مردم مدینه گرد او جمع شدند. یکی گفت: «امالبنین، چهار فرزندت شهید شدند!»
او با صدایی محکم پاسخ داد:
«از حسین برایم بگویید... اگر او زنده است، همهی فرزندانم فدای او.»
اشک در چشمانش حلقه زد، اما لبخندش نشان میداد که دلش به وفاداری عباس و برادرانش آرام است. از آن روز، امالبنین به نماد مادری شد که فرزندانش را برای حقیقت بخشید، نه برای خود.
974.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و فاش بگویم ؛هیچکس جز آنکه
دل به خدا سپرده است رسم دوست داشتن نمیداند !
آسیدمرتضیآوینی