eitaa logo
_𝑩𝑳𝑼𝑬𝑬𝑺𝑷𝑬𝑬𝑪𝑯_
1.1هزار دنبال‌کننده
842 عکس
410 ویدیو
0 فایل
شعرخوانی🎙️ عکسنوشته 📸 روایت احساس💙 ادیتورتمام مناسبت ها📲📱 سخن آبی=blueespeech💎🗣 فقط کپی از مطالب؟ آزاده، نمونه کار کپی نشه تبادل و تبلیغات هم داریم🤩👌 #تابع_قوانین_ایتا جهت تبادل،تبلیغات،سفارش،درخواست کلیپ به آیدی زیر پیام بدید👇 @Ziaei_110
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده تام
🥀🍃 _ولم کن‌تورو خدا منکه بهت کمک کردم چرا میخوای منو بک.شی چرا میخوای بدبختم کنی غیر از اینکه به خاطر تو کارمو از دست دادم غیر از اینکه چندبار به خاطر تو داشتم جونمو از دست میدادم اگه من نبودم تو از کجا میخواستی بفهمی سلطان پلیسه. من جون تورو هم نجات دادم چرا انقدر بی انصافی تو مگه نگفتی منو دوست دارم مگه حرف از ع.شق. و عا.شقی نمیزدی لع.نت بهت که گولتو خوردم . https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6 دختره فکر میکرده رئیس خلافکارا عاشقشه اما نمیدونست اون ازش متنفره😱🥶
هدایت شده از گسترده تام
باورم نمیشد به همین راحتی گول حرفاشو خورده بودم . راست میگفت خیلی احمق بودم نباید به یه خلافکار اعتماد میکردم اعتماد کردم که قلبمو سپاردم دستش فکر میکردم عاشقمه فکر میکردم واقعا عوض شده ولی اون عوض نشده بود که هیچی کث.یفترم شده بود https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6 چه باید کرد قلب است و منطق سرش نمیشود💥❤️‍🔥
پایان تقدیمی 🌱 لف = حرامم راضی نیستم ❌️ زحمت کشيديم ☕️ 🦦
هدایت شده از گسترده تام
من⛓🩸 از کتk هایی که خورده بودم،نمی‌تونستم نفس بکشم،چه برسه که بخوام تکون بخورم و فکر فرار کنم !صدای پاهاشون نزدیک‌تر می‌شد... انگار نفس هام به شمارش اخر میرسید!! فقط یه اسم تو ذهنم می‌چرخید: «علی» اگه اون محموله رو پیدا نکنه... اگه دیگه بر نگرده اینجا اگه براش مهم نباشم واقعا چی؟! قطعا اونا منو می‌کشن... ! زمانم داره تموم می‌شه... هر ثانیه مثل یک قرن برام میگذره !!! از خونریزی چشمام داشت بسته میشد که با صدای عربده علی لبخندی زدم و چشمام بسته شد...😓💔😭 https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6 دختره رو گروگان گرفتن تا بتونن کیف پر از دلارو از دست بزرگ ترین مافیای خاورمیانه پس بگیرن!🥺💔😵‍💫
هدایت شده از گسترده تام
توی همون لحظه‌ای که نفسم بند اومده بود، امیدمو از دست داده بودم آژیر پلیس کارخونه رو لرزوند. همه‌شون یهو مکث کردن، انگار سایه افتاده باشه روی ترس‌شون. نگاه‌هاشون رفت سمت صدا، درست همون فرصتی که لازم داشتم. دست‌هام می‌لرزید، اما تصمیمم نه؛ پرده کنار رفت. از پنجره پریدم بیرون، قبل از اینکه دوباره به من برسن. https://eitaa.com/joinchat/3037136409C07a51fd4c6 سر خوندن این رمان تپش قلب میگیر🩺🩸
روزمرگی<Mood>طنز.ִ ۫꩜ به سبک یه شیعه=🇮🇷+🖇 𓏲๋࣭࣪˖ 𝐉𝐎𝐈𝐍🌗: https://eitaa.com/joinchat/130811495C7ffb2767b7 🙆🏻‍♀🕶 پاتوق تینیجرای مذهبی‌𓇼.ִ ۫ چنلش یکاری کرده اینستامُ حذف کنم:)