eitaa logo
☆ رُز آبی ...☆
46 دنبال‌کننده
671 عکس
134 ویدیو
0 فایل
" یک لعنت و صد رحمت به اولین نگاهی که به چهره دریاگونه‌ات انداختم؛ " پل ارتباطی: https://daigo.ir/secret/9725426776
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  رؤیایِ بی‌تِکرار ؛
دوستم: اول یه داستانو تموم کن بعد یکی جدید بنویس. انسان باش هنوز یکی تموم نشده یکی جدای از ژانر داستان نصفه ننویس بشر. من: اره بابا خیالت راحت من اصن تا یه داستان تموم نشه دستم نمیره یه داستان جدید شروع کنم اصن چرا باید اینکارو بکنم... همچنان من که فرشته مرگ نصف نشده سرخ‌و شروع کردم🥰 دوستم: ایا من برای تو یک جک هستم؟😐🔪
هدایت شده از  𝘋𝘦𝘭𝘪𝘤𝘢𝘵𝘦
چنل 𝘋𝘦𝘭𝘪𝘤𝘢𝘵𝘦 قراره تقدیمی بده. اینجوریه که شما این پیام رو توی چنلتون فور می کنید و لینک چنل/دیلی‌تون رو [ اینجا ] قرار میدین، ممبرهام میتونن ایدی‌شون رو بزارن (حتما توی چنل ما باشید:) تا من یک استایل مینیمال + طرح روی نخن تقدیمتون کنم. 💅🏻✨ به امید نادیده گرفته نشدن :)) Limit : 212
ناشناس؟
خب به هرجهت نقد کردن یه ادابی داره شما فک کن خیلی رندم ناشناسو باز میکنی و هیت میبینی یجورایی باید درک کنید که شاید طرف مقابل تهاجمی عمل کنه😂
سلام فرزندم چه خوب خوش اومدین لوکاس همین الانشم مرده که عی بابا😂 یک خوابایی برا این شخصیتای بی نوا دیدم که... اسپویلتون نمیکنم 😁
هنوز بلایی سرش نیاوردم فعلا جاش خوبه😂 چرا احساس گروگان گیرا رو گرفتم که زنگ زدن پول میخوان😐 نه ولی جدی سعی میکنم زودتر بزارم براتون ازونجایی که در حال حاضر دارم دوتا داستانو مینویسم اگر میخواین کسی رو فوش بدین شخصیتای داستان جدید در خدمت گذاری حاضرن😂
پارت جدیدو تایپ کرده بودم که بفرستم و الان میبینم همش پاک شده ✔️😐 زیبایی زندگی دیگه داره چشم‌مو میزنه😭🥰
سایه مرگ قسمت پایین اتاق را احاطه کرد ارواح منسی گوشه و کنار اتاق افتاده بودند و آیمی ساما وسط اتاق ایستاده بود. سایه مرگ پایین پاهای برهنه ایمی ساما چرخید و ارواح به آیمی که مثل مجسمه‌ یخی خشک‌شده بود نگاه می‌کردند. آیمی ساما تکان نمی‌خورد! سایه مرگ دوباره گسترده شد اما این‌بار رنگ سیاهش غضبناک نبود. کمی آرام و ملایم به‌نظر می‌رسید. ایمی ساما از گوشه‌ی چشم نگاهی به ارواح و سایه مرگ انداخت و دستانش را مشت کرد. آیمی ساما خودش را روی تخت انداخت و زمزمه وار گفت: هاله اای انرژی اون پسر با بقیه فرق میکرد،توهم احساسش کردی وگرنه رامش نمیشدی... بهم بگو اون چه فرقی با بقیه داره. هاله انرژی لوکاس تشابه قابل توجهی با هاله ارواح منسی به خصوص نورویل داره. دلیلش چیه؟ تو دلیلشو میدونی مگه نه یوکان؟ سایه مرگ دور گلوی آیمی ساما پیچید و صدایی وحشت انگیز در کل اتاق طنین انداز شد: من نمیدونم بانو! ولی خطاب قرار دادن صریح اسم من کار جالبی نبود. این اسمیه که من همراه با وحشتی که به وجود میارم یدک میکشم. آیمی ساما خودش را روی تخت ولو کرد و گفت:تو از وقتی که من در مراسم به عنوان فرشته مرگ انتخاب شدم همراهمی تو قدمت دیرینه داری. حتی به فرشته مرگ قبلی هم خدمت کردی درسته یوکان؟ سایه مرگ روی زمین گسترده شد و همان صدای وحشت‌انگیز دوباره زبان باز کرد:آیمی ساما! سکوت ۴۰۰ ساله من حالا شکسته شده وظیفه من حفاظت و همراهی شماست؛ تنها شرط هم سکوت بود. اما وقتی اسم من رو خطاب میکنید اجازه بی توجهی ندارم. ایمی ساما به ارواح چشم دوخت و گفت:سکوت ۴۰۰ ساله... تو همراه من محکوم به سکوت شدی! تا قبل از من یعنی تو دوران فرشته قبلی تو سکوت نمیکردی یوکان؟ صدای وحشت انگیز سایه مرگ این‌بار غمبار بود:نه تنها اجازه صحبت داشتم بلکه کالبد مقدس هم در اخیار داشتم. اما وقتی فرشته مطرود اسم واقعی منو فریاد زد همه چیز نابود شد. کالبد من تبدیل به خاکستر شد چون تواناییتحمل قدرت مرگ رو نداشت،اون روز همه چیز بر باد رفت. فرشتگان مقدس وحشت زده بودند،مرگ بر سر زمینیان تنزل کرد. فرشته مزرود همه چزو ویران کرد. اما خوشبختانه نتونست به شمشیر آنژونگ برسه. فرشته مرگ طرد و در ذهن ها به فراموشی سپرده شد. تنها کسب که اونو به خاطر داره منم. بعد از اون همه چیز تغییر کرد. کالبد من حالا سایه ای گسترده و وحشتناکه. کالبد من زیباترین چهره در بین خدمت‌گزاران فرشتگان بود. فرشته مرگ تجسم قابل درکی از مرگه تا عقل انسان ها بتونه این پدیده رو هضم کنه و سایه مرگ تنها گوشه ای از این تجسم زیباست. کالبد قبلی من اثبات این تجسم بود. تجلی تجسم قابل درک انسان ها توانایی نمایان کردن زیبایی رو نداره. مرگ و زندگی در تضاد نبودن بلکه جزئی از همدیگه بودن. مردگان در سرزمینشان زندگی میکردند و زندگان در سرزمینشان میمردند‌. این طبیعت افرینش و روند سعادت بود اما... فرشته مطرود به اون اعتقاد نداشت. بعد از اون اتفاق ناگوار اسم فرشته مطرود نه تنها نفرین شد بلکه از خاطرات همه پاک شد. حتی کتاب تقدیر هم اونو به دست فراموشی سپرد تا دیگه هیچ کس از اون روز کذایی چیزی یاد نکنه. فرشته مطرود چهره زیبایی داشت؛خیلی زیبا‌. اما عقایدش در نظر فرشتگان مقدس زیبا نبود. سایه مرگ دور ایمی ساما حلقه زد و گفت: کاش میتونستم از دردتون کم کنم،ولی من کالبد مشخصی ندارم که حتی بتونم شما رو در آغوش بگیرم. ایمی ساما نفس عمیقی کشید و گفت: فرشته های زندگی بال های باشکوه رو به دوش میکشن و من تورو... یوکان من قانون سکوتو نقض میکنم. مسخره ترین قانونیه که حتی ارزش پیروی داشته باشه. از حالا به بعد تو حق داری سکوتت رو هر وقت که خواستی بشکنی. سایه مرگ گفت: من اجازه سرپیچی از حرف شما رو ندارم پس فکر میکنم مجبورم قبول کنم. ایمی ساما زمزمه کرد: درسته؛مجبوری. ارواح منسی جرئت تکان خوردن نداشتند. یوکان محافظ ایمی ساما بود و ارواح از او وحشت داشتند پس دست از پا خطا نمیکردند و دیگر خبری از جیغ ها و تقلا های بی فایده نبود و این یعنی آیمی ساما بالاخره میتوانست بخوابد. یوکان از کنار آیمی ساما جنب نخورد؛ ارواح هم همینطور، همه کنار آیمی ساما ماندند و تا وقتی که تنفسش ارام شد و اقیانوس طوفان زده چشمانش ارام گرفت به بدن نحیفش نگریستند. ●○اولیویا●○
https://harfeto.timefriend.net/17086247154048 کویرش نکنید فرزندانم سخن بگویید منم برم ببینم باید با لوکاس چه کنم ☺️😂 *افکار شَیطانی😈