eitaa logo
☆ رُز آبی ...☆
44 دنبال‌کننده
768 عکس
151 ویدیو
0 فایل
" یک لعنت و صد رحمت به اولین نگاهی که به چهره دریاگونه‌ات انداختم؛ " پل ارتباطی: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_etbkkle&btn=پل.ارتباطی🪐
مشاهده در ایتا
دانلود
یکسالگی فرشته مرگ مبارک:)🥲
بی احساس؟ روی نیمکت سرد پارک نشسته بودند. سوز سرما گونه‌هایش را گلگون کرده بود. سکوتی که برقرار بود با صدای مو خرمایی شکست: هی، یادت می‌آد چند سال پیش بهت یه گل دادم؟ یادش بود. خوب ان گل و آن روز را به‌خاطر داشت، اما مکث کرد و چند لحظه‌ای به فکر فرورفت، سپس سری تکان داد و گفت:اوهوم. مو خرمایی گفت: مطمئنم تا الان اون گل هزاران بار توی زباله‌ها پوسیده. قبل‌از این‌که پاسخی از جانب دختر مو فرفری شنیده شود، برگ زرد پاییزی روی نیمکت بین آن‌ها افتاد؛ مو فرفری به برگ خیره شد و هیچ نگفت. مو خرمایی ادامه داد: شک نداشتم! اون روز با تمام احساس اون گل رو به سمتت گرفتم و تو حتی بهش نگاهم نکردی. همیشه این‌جوری بودی. سرد و بی‌احساس مثل یه تیکه یخ. موفرفری نگاه خیره‌اش را از برگ به‌طرف پسر برگرداند و با صدایی لرزان پرسید: بی‌احساس؟ مو خرمایی آهی کشید و از روی نیمکت بلند شد کیف قهوه‌ای رنگش را برداشت و رو به مو فرفری که شال‌گردن نارنجی اش را تا روی چانه‌اش بالا کشیده بود گفت: نمی‌خوام همه‌ی عمر با یه آدم بی‌احساس سپری کنم. نمی‌خوام زندگی من یه شکنجه باشد. مو فرفری نگاهش نمی‌کرد. پسر پشت به او ایستاد و گفت: تو توانایی درک احساس عشقو نداری و تصور زندگی با هم‌چین کسی برای من وحشتناکه! مو فرفری شال‌گردن نارنجی اش را از دور گردنش باز کرد و کاغذ مچاله ای که تمام مدت در دستان عرق کرده اش می‌فشرد را باز کرد. سنجاقی که موج‌ موی هایش را به‌طرف ساحل کشانده بود را از اقیانوس سیاه موهای فرفری اش بیرون کشید و کاغذ کوچک را به شال وصل کرد. شال گردن را با احساس ناگفته دوستت دارمی که در کاغذ نوشته بود داخل کیف مو خرمایی که هنوز پشت به او ایستاده بود چپاند که همان لحظه پسر به طرفش برگشت و گفت: اصلاً به حرفام گوش دادی؟ مو فرفری خودش را عقب کشید و گفت: زندگی با من وحشتناکه. مو خرمایی گفت: آه خدایا، خواهش می‌کنم فقط همین؟ یک طره سیاه روی صورت مو فرفری افتاده بود، پسر دست به سمت صورت دختر برد و گفت: گیر افتادن تو زندان موهای فرفریت و اسارت تو نگاه سردت از زندگی کردن باهات وحشتناک‌تره! صورت مو فرفری گلگون تر از قبل بود.اما نه بخاطر سرمای هوا. مو خرمایی ادامه داد: زندگیمو تباه نمی‌کنم تا با فردی باشم که هیچ حسی بهم نداره. و این‌بار دیگر رفت. اشک شور و گرم چشمه خشکیده‌ای را روی صورت و مو فرفری تازه کرد. مو فرفری در تنهایی‌اش زمزمه کرد: نرو! من از اون گل لعنتی مراقبت کردم! از حس توأم محافظت کردم. من فقط نتونستم اونا رو به زبون بیارم، من بی‌احساس نیستم. من بلد نیستم احساساتمو ابراز کنم! مو فرفری تمام دوستت دارم هایشان را در تنهایی روی نیمکت زمزمه کرد. سوز سرمایی که به صورتش سیلی می‌زد به‌ناچار وادارش کرد که بلند شود. در آخرین نگاه ملتمسانه به راهی که پسر دقایقی پیش آن را ترک کرده بود چشمانش او را به سمت برگی که میانشان افتاده بود کشاند، برگی که در تمام وزش های سهمگین باد همانجا نشسته بود. مو فرفری آن روز به خانه برگشت و برگ را کنار شیشه ای گذاشت که مو خرمایی فکر میکرد زیبای داخلش مدت هاست که در زباله میپوسد. چند سال بعد شماره ای آشنا باری دیگر تلفن را به صدا در اورد. شماره پسر مو خرمایی! ولی دیگر خیلی دیر شده بود. موفرفری‌ِتنها حالا خودش مادر بود. اما هنوز نقاشی های خودش و عکس های دختر مو فرفری اش را کنار برگ پاییزی و شیشه گلی میگذاشت که مو خرمایی خاطراتشان را ساخته بود.
سلام فرزندانم نظرتون راجع به بی احساس چیه؟ بیاین ناشناس و بگید اگر خوشتون بیاد براتون یه نسخه دیگه ازش به اسم" احساس من "رو میذارم که کمتر اشکتون دربیاد. https://harfeto.timefriend.net/17086247154048 بیاید اینجا👆
اولیویای عزیز یک ساله شدن چنل زیباتو تبریک میگم✨🪐
دوستم گالریمو باز کرد و بعد از چند ثانیه که بالا پایینش کرد گفت: نارنجی داره چشمامو میزنه به غیر از یه شخصیت مو نارنجی با ژست های مختلف هیچی تو گالریت نداری؟ من: چرا چرا اتفاقا دارم یکم برو پایین تر... چیزی که پایین تر هست: اسکرین مانگا (سیاه و سفید خالص😂✔️) دوستم:😐 من:☺️ گالریم:😭
وای یادمه یجا خونده بودم که infj ها سه چهارم فکراشون درباره اینه که دارن فکر میکنن