🪴خلاصه فصل یک فرشته مرگ🪴
لوکاس اسمیت مرد جوانی از خاندان لوئیس اسمیت در شب ازدواجش با آکانه به کما میرود.
از قضا آن شب،سالروز تولد فرشته مرگ بود. فرشته ای که گویا برادرانش در جایگاه فرشتگان زندگی در قلعه زندگانی نه تنها تولدش،بلکه وجودش را به ته ذهن شلوغشان رانده بودند.
تقدیر اسمیت اینگونه بود که در آن شب به استقبال مرگ برود. همان وقتی که از مادرش(که عزیز ترین دارایی از دست رفتهاش بود) درخواست فرشته ای برای نجات کرد.
فرشته نجات لوکاس،فرشته مرگ بود.انگار تقدیری جز مرگ برای نجات او از یک زندگی اجباری رقم نخورده بود.
در پس اولین دیدار لوکاس با آیمی ساما،او دوباره مادرش را در سرزمین مردگان ملاقات کرد.
در حالی که دوباره به عزیز ترین دارایی که کنار تمام سرمایه هایی که در زمین فانیان داشت رسیده بود،او دوباره طعم عشق خالصانه ای را چشید.
اما گذر زمان صحنه دیگری را برای بازی لوکاس آماده کرده بود.
فرشتگان زندگی بعد از گذشت چندین روز از آمدن لوکاس به سرزمین مردگان سری به خواهرشان زندند.
اما نه بهر دیدارش بلکه به منظور سرزنش او.
درست زمانی که لوکاس فکر میکرد جایی برای تحقق رویاهایش و تجسمی بی نقص از عشق را پیدا کرده است فرشتگان زندگی به افکار خوشایندی که در سر میپروراند پایان دادند و ریسمان امید او را بریدند.
آیمن تمام خیالات لوکاس را به یک باره نابود کرد.
این دستور فرشته زندگی بود.
فرشتگان زندگی به سرزمین مردگان قدم گذاشته بودند تا شادی لحظه های لوکاس را از او بربایند،در حالی که فرشته شادی آنجا حضور داشت.
آنها آمده بودند تا لوکاس را به واسطه اشتباهی که اتفاق نیفتاده بود با خودشان به جهنمی ببرند که تازه ازش رهایی یافته بود.
و این بار بدتر از پیش برایش یک جهنم ساخته بودند.
اکسیر جاودانگی... او مجبور بود یگانه اکسیر جاودانگی را سر بکشد تا دیگر راه برگشتی برایش باقی نماند.
گویا سر تا سر زندگیاش پر از اجبار بود؛ پر از اجبار های بی رحمانه.
لوکاس را به قلعه زندگی بردند،جایی که هیچ احساس تعلقی به آن نداشت.
اما در پس تمام بیرحمی ها و دشمنی کسی او را از گذشته فرشته مرگ مطلع میساخت، او با فرشته شادی معامله کرد و با خوردن اکسیر نامیرا به زمین برگشت.
در مدت نبودش اتفاقات زیادی افتاده بود؛انگار فرشته شادی قبل از قبول معامله، برای تغییر زندگیاش دست بکار شده بود.
حالا لوکاس دوباره به زمین فانیان برگشته،با راز های ناگفتنی و ماموریتی که در قبال معاملهاش با اینوسکه روی دوشش افتاده بود.
من اوایل: امکان نداره مانگا بخونم صبر میکنم تا انیمه بیاد✔️
همچنان من وقتی کافکا چپتر جدید میده:
*چه کردی با من آساگیری😔😂
از هر ۵ تا کتابی که به عنوان شاهکار نفس گیر معرفی میکنن ۴ تاش اثر فریدا مکفادنه😔✔️✨✨
☆ رُز آبی ...☆
https://eitaa.com/MoonOceanMansion/2041 آرهه😭 دن عنکبوتی عالیه🤣✔️✨
بین همه شخصیتای بخش دی
من: دن عنکبوتی✔️😂