هدایت شده از خانهیِدوست
تو روشن ترین ستاره ی آن شب بودی .
دستم برای چیدنت نمیرسید . حریر آبیرنگ بر روی سپیدی صورتت افتاده بود و گیسوانت که حال کوتاه است با نوازش باد تکان میخورد . از من دور بودی ؛ دستم توان بریدن رشته ی فراق را نداشت . گمان کردم که در آغوشت کشیدم تو هم گمان میکردی در آغوشِ منی ...
هنوز هم پشت پلک هایت سایه ی آبی میزنی و رنگ لاکت برق میزند . هنوز همانقدر زیبایی . درست همانند آن شب که تا سحر سخن هایمان را نوشتیم و گفتیم . هنوز هم ترکیب تو و نور ستودنی ترین تصویر پیش چشمان من است . هنوز هم همین است و خواهد ماند .
تو روشن ترین ستاره ی آن شب بودی و روشنترین ستاره ی من باقی خواهی ماند .
|نوشته ی تقدیم شده به آنچه بر فنیا میگذرد ، از نزدیکترین ها به قلبِ من |
از دُخت خانه ی دوست
هدایت شده از آنچه بر فَنیا میگذرد.
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای جوون لیلا، ای خوش قد و بالا...🖤✨