یه ایده باحالی رسید به ذهنم نصف شبی/ اول صبح نمیدووونم.
مهم اینه که ایده باحالیه📸✔️
ویرایش: انجام ندادمش.
هدایت شده از خانهیِدوست
فرزندم، پناه ببر به گوشهای از خانه زمانی که غم تو را به آغوش میگرد و در آن گوشه از تنهایی و آفتابـ🌞ـی که روی فرش قرمز ایرانی میرقصد لذت ببر و خودت را به یک فنجان چای دارچین و صدایِ جنابچاوشی دعوت کن؛ که شاید زندگی همین باشد.
|نوزدهم تیرماه سالِ هزاروچهارصدُ چهار خورشیدی|
#ترشحاتذهنفنیا
از یجایی غمگین نمینویسی،
با هیچکس راجع به غمت صحبت
نمیکنی، خیلی بیشتر میخندی، به
خودت میرسی و مشغول پیشرفتت
میشی، دقیقا همونجا شاید از
همیشه ناراحتتر باشی ولی همزمان
بیشتر از همیشه هم امیدواری.