.
میتواند که تو را سخت زمین گیر کند
درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند
آسمان بر سرم آوار شد آن لحظه که گفت
قسمت این است بنا نیست که تغییر کند
گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست
قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند
گفت دکتر، من و تو مشکلمان کم خونیست
خون دل میخورم ایکاش که تاثیر کند
در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم
که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند
خواب دیدم که شبی راهی قبرستانم
نکند خواب مرا داغ تو تعبیر کند
مشت بر آیینه کوبیدم و گفتم شاید
بشود مثل تو را آیینه تکثیر کند
- سیدتقی سیدی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
نشستهام بنویسم حرم، حرم... بانو
چه خوب شد که دوباره کبوترم بانو
نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری
دو هفتهای شده اصلاً نمی پرم بانو
نشستهام بنویسم مرا رها نکنی
که بی تو راه به جایی نمیبرم بانو
مسیح نیز مریض مرا علاج نکرد
ولی به لطف تو امروز بهترم بانو
- علیاکبر لطیفیان
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتیام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خدا «عقل» طلب میکردم
«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟!
- فاضل نظری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
«دچار افسردگی بود. میدانی افسردگی یعنی چه؟
تابهحال کسوف دیدهای؟ خب، این هم مثل آن است: ماه جلوی قلب میآید و قلب دیگر نوری از خودش نمیپراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک میشود.»
–دیوانهبازی–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉