.
شادم که با غمی... غمی از من بزرگتر
در من شکفت آدمی از من بزرگتر
من زخمیام، عمیقتر از زخم روزگار
بستی مرا به مرحمی از من بزرگتر
نامش غرور بود؟ چه بود آنچه خرد شد؟
در من شکست آدمی از من بزرگتر
وا کرده است حسرت و دلتنگی و فراق
چشم مرا به عالمی از من بزرگتر
گفتی خدا شبیه که بود ای شکستهدل
گفتم شبیه من... کمی از من بزرگتر
اینبار داغ نیست که بر دل نشسته است
بر من نشسته شبنمی از من بزرگتر
فردا هم این منم که تو را ترک میکند
فردا تو هستی و غمی از من بزرگتر
- حسین زحمتکش
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉