ما را مثل عقرب بار آوردهاند؛ مثل عقرب!
ما مردم صبح که سر از بالین ور میداریم تا شب که سر مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگزیم. بخیلیم؛ بخیل!
خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجود.
تنگ نظریم، ما مردم تنگ نظر و بخیل، بخیل و بدخواه، وقتی میبینیم دیگری سر گرسنه زمین میگذارد انگار خیال ما راحتتر است.
وقتی میبینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست.
انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
- محمود دولت آبادی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
کلام تلخ ولی صادقانه را بپذیر
بهانه است؟ چه بهتر! بهانه را بپذیر
چو بردهای که امیدش به روز آزادیست
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر
پرنده بودن خود را مبر ز یاد، ولی
کنون که در قفسی آب و دانه را بپذیر
نشاط عشق به رنج وجود میارزید
ملالِ این سفرِ جاودانه را بپذیر
کسی برای ابد با کسی نمیماند
زمانه است رفیقا، زمانه را بپذیر
- فاضل نظری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉