ما را مثل عقرب بار آوردهاند؛ مثل عقرب!
ما مردم صبح که سر از بالین ور میداریم تا شب که سر مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگزیم. بخیلیم؛ بخیل!
خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجود.
تنگ نظریم، ما مردم تنگ نظر و بخیل، بخیل و بدخواه، وقتی میبینیم دیگری سر گرسنه زمین میگذارد انگار خیال ما راحتتر است.
وقتی میبینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست.
انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
- محمود دولت آبادی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
کلام تلخ ولی صادقانه را بپذیر
بهانه است؟ چه بهتر! بهانه را بپذیر
چو بردهای که امیدش به روز آزادیست
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر
پرنده بودن خود را مبر ز یاد، ولی
کنون که در قفسی آب و دانه را بپذیر
نشاط عشق به رنج وجود میارزید
ملالِ این سفرِ جاودانه را بپذیر
کسی برای ابد با کسی نمیماند
زمانه است رفیقا، زمانه را بپذیر
- فاضل نظری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
گفت: میدانی چرا زمینهی اکثر فرشهای ایرانی لاکی است؟
گفتم: به خاطر اصالت و زیبایی فرش ایرانیست؟
گفت: نه. از گذشتهی دور دختران کوچک مجبور بودند، برای کمک به خانواده و فقر، از همان دوران کودکی بر دار قالی بنشینند و در مدت کوتاهی فرش ببافند. چاقوی قالیبافی شبیه قلاب ماهیگیریست و انگشتان این دخترکان مدام زخمی میشد. اما برای اینکه لکههای خون جلوههای فرش ایرانی را خدشهدار نکند، زمینهی اکثر قالیها لاکی (به رنگ خون) رنگ بوده. چاقویی که در کنارش نه میوهای بود برای استراحت و نه ماهی برای یک وعدهی غذای کامل اما روزیِ هزاران خانواده بر مدار همان چاقوی شبیه به قلاب بود.
گفتم: پس تاریخچه و اصالت فرش ایرانی چیست؟
گفت: اگر بخواهم خلاصه بگویم، فرش ایرانی را دختران بافتند، پدران فروختند و پسران خرج کردند.
- علی سلطانی
–دختر نیستی که بفهمی– #برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉