.
جنگ پایان خواهد یافت، و رهبران با هم گرم خواهند گرفت، و باقى میماند آن مادر پیرى که چشم به راه فرزند شهیدش است، و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است، و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند.
نمیدانم چه کسى وطن را فروخت، اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت.
- محمود درویش
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
شبح میانِ مه از بوی سوختن میگفت
و حدس و حادثه در چشم او سخن میگفت
هزار واژهی نارنجیِ تبآلوده
از آتش نو و خاکستر کهن میگفت
کبوتری که پر و بال ارغوانی داشت
ز قتل عام گل سرخ، در چمن میگفت
دوباره چشم فلق هول تیرباران داشت
وز آن جنازهی بی گور و بیکفن میگفت
که با دهان بیآوازِ نیم باز، انگار
در آن سپیدهی خونین «وطن وطن» میگفت
- حسين منزوی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
در دنیا هیچ چیز ناراحت کنندهتر از نگران استطاعتِ مالی بودن نیست.
من از آنهایی که پول را حقیر میشمرند خیلی بدم می آید، اینها یا ریاکارند یا احمق.
پول مثل حس ششم میماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم میشنوی که میگویند فقر بهترین انگیزهی هنرمند است، اینها نیش فقر را هرگز در جان و تنشان حس نکردهاند.
اینها نمیدانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد، بال تو را از جای میکند و "روحت را مثل سرطان میخورد.
–پایبندیهای انسانی– #برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉