بِنوازد و غریبهی غم پرورت کند
در شعلههای وسوسه خاکسترت کند
انجیر خشک معبد حیرت شوی، سپس
آتش زبان سورهی نیلوفرت کند!
آهو، نسیم، آتش و باران شوی و بعد
از خود بیافریندت و باورت کند
یعنی که در تناسخ شوق و فراق و وصل
در بند بندِ هر کلمه، دیگرت کند
پیش تو دست و پا بزند، جان دهد دلت
یعنی دچارِ هَروَلهی هاجرت کند
هم دل بریده از تو و هم بُرده از تو دل
خاکی دگر نمانده که تا بر سرت کند
از معجزات عشق نگفتم جز اندکی
بیرون بزن زِ خویش که بارانترت کند
- عبدالحمید ضیایی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉