چشمانت رازِ آتش است ،
و عشقت پیروزیِ آدمیست
هنگامی که به جنگ تقدیر میشتابد.!
و آغوشت ؛
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن..
[ برایت نمینویسم که دلتنگم
اما به ترانهای که تورا یادم میآورد
بارها تا صبح گوش میکنم ]
اگر مرگم فرار رسید و یکدیگر را ندیدیم ،
فراموش نکن که من دیدار تورا بسیار آرزو کردم ؛
آن شب فکر میکردم میمیرم
و دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم
اما شب های زیادی گذشت و من هنوز زندهام ؛
- تکه هایی از یک کل منسجم .