" رفته بودی مشق آب و نان و بابا را بخوانی
فکر میکردی که این مشق، از تو شاید جان بگیرد؟ "
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر..؛
خوش آمدی ، بنشین که چایِ تازه دم دارم
آه ای خیالِ دلنشین ، بنشین که غم دارم
سوال منم همونه که آقای چاوشی گفت:
صبر چگونه میکنی؟ بر این همه جفا علی!
بغض چگونه میخوری؟ یاد بده به ما علی!