فیلم سر به مهر رو خیلی دوست دارم. یه دیالوگی داشت می گفت:
"آخرش از این ترس می میری از این خجالتی بودن"
خدایا ببخشید بابت این همه ترسو بودن"
من هم مثل کارکتر داستان کل زندگیم رو ترسیدم. ترسِ از دست دادن. ترس از رها شدن ،ترس از تموم شدن حتی از عشق هم می ترسیدم.
ولی یه بارم که شده باید این زنجیر پاره کنم نه؟
هدایت شده از It's not okay but okay
واقعا الان خیلی زیاد روی مود ' خدایا دارم میبینم واسه بقیه چیکار میکنی ها ' هستم
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"خواستم بگم روم نشد
خواستم بگم اسیر بودم؛دیدم همه اهل بیتش به اسارت رفتن.
بگم جهاد کردم،دیدم جهادِ من کجا جهاد حسین کجا!
خواستم بگم بچم،دیدم دستم خالیه.
دستم خیلی خالیه.
با دست خالی چی کار می تونستم بکنم؟"