eitaa logo
بُن بَستِ رویا💘🫂
63 دنبال‌کننده
67 عکس
23 ویدیو
0 فایل
همچی اونجا شروع شد 👀✨️ ____________________________ به قلم :بهار ،الینا ___________________________ تولـבموט ّ:1405/3/11 _________________________ 𝓜𝓔 : @Bahar_M_R #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
قشنگام ساعت 10نیم پارت میدم 🌀🚶🏻‍♀️
هدایت شده از بُن بَستِ رویا💘🫂
قشنگام ساعت 10نیم پارت میدم 🌀🚶🏻‍♀️
بچها امشب حالم خوب نیست شاید پارت ندم یا اگه بدم نصفه شب بدم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
¹بانو دیگه تا⁸⁰تاییمون
¹مرسی خوشگله 💘 ²فدات 🦋✨️
ادامه.......... part........6 صبح شد و مجید و نازنین اومدن دنبال حامیم و رویا رویا:بچها حالا بیان تو الان خیلی زوده مجید :نه ما مزاحمتون نمیشیم حالا میریم بعد از ظهر میام ✨️🤷‍♂️ حامیم :خوب بیان دیگه رفتن تو که صبحونه خوردن نزدیک های ساعت 6بود که راه افتاده بودن چند ساعت بعد‌‌‌‌......... نزدیکای ساعت 5صبح بود......... که مجید داشت رانندگی میکرد حامیم بقل دست مجید نشسته بود ولی خواب بود دخترا هم خوابیده بودن یه دفعه مجید زد کنار همه شون هم بیدار شدن حامیم گفت:چرا زدی کنار؟! مجید: حامیم داداش میشه تو بشینی پشت فرمون من خسته شدم حامیم: حله داداش و بعد رو به دخترا گفتم مجید: دخترا بخوابید چیزی نیست نازنین: داداش گشنمه..... حامیم: رویا تو هم گشنته!؟ رویا با صدای خوابالو گفت: اره خدایی منم گشنمه حامیم: باشه بشینید تو ماشین من برم سوپری شیر کاکاعو با کیک بگیرم بیام حامیم رفت و کمی بعد با کیک و شیر کاکاعو امد خوردیم و راه افتادیم بعد چند ساعت به ویلای حامیم اینا رسیدیم ادامه دارد...
بن بست رویا part......... 7 رسیدیم ویلای شمال ما دخترا رفتیم داخل و حامیم و مجید چمدون هارو اوردن منو نازنین یه اتاق رو انتخواب کردیم و حامیم و مجید اتاق روبه رویی مارو انتخواب کردن و همه رفتیم وسایل هامونو چیدیم بعدش من و نازنین رفتیم تا شام درست کنیم شام رو درست کردیم و باهم کلی خندیدیم و کلی شوخی کردیم و بعد با کمک پسرا میز شام رو چیدیم درحال خوردن غذا بودیم که یهو تلفن حامیم زنگ خورد حامیم تلفن رو جواب داد و چون که دست هاش روغنی بود گذاشت روی آیفون حامیم: بله بفرماییدد رئیسه حامیم و مجید: آقای صالحی یه مورد مشکوک توی جاده اصلی رشت دیده شده حامیم: ادرس دقیق رو بدین رئیس مجید و حامیم فوری از جاشون بلد شدن و رفتن بیرون از خونه من و نازنین با تعجب و شوکه شده بهم نگاه کردیم نازنین: چی شد الان 😳 رویا: تو اگه فهمیدی منم فهمیدم من و نازنین نزدیک یک ساعت درحال تلاش بودیم که به حامیم و مجید زنگ بزنیم ولی گوشیشون انتن نداشت انقدر دل شوره داشتیم که کم مونده بود سکته کنیم در همین هین یهو....... ادامه دارد......
امشب دوتا پارت دادیم 💘