رویا: آقا لطف کنید مزاحمت ایجاد نکنید داداشم ببینه شر میشه
مجید: من اگه دلتو به دست نیارم مجید نیستم
مجید اینو گفت و رفت
چند روز بعد
حامیم: رویا....!
رویا: جونم داداش؟!
حامیم: یکی از دوستای قدیمی ی من که تازه از کانادا برگشته
امشب دعوته خونه ی ما ........ یه خواهر هم داره میخوای باهم آشنا بشید؟!
رویا: امممممم...... باشه داداش ✨
حامیم تلفنشو برداشت و دوستش رو به همراه خواهرش دعوت کرد
#رویا
حاظر شدم
یعنی این رفیق داداش حامیم کی بوده که من نمیشناختمش؟!!!
هعی از دست این حامیم که هیچی بهم نمیگه):
داشتم آرایش میکردم که یهو یاد اون روزی افتادم که یه پسری جلومو گرفته بود
خدایی از حق نگذریم خیلی پسر جذابی بود 🥹✨🤏🏻
ولی اگه داداش حامیم بفهمه تیکه تیکم میکنه
هعی....
ارایشم که تکمیل شد رفتم پیش حامیم
حامیم داشت چایی اماده میکرد
همین که رفتم پیشش تا کمک کنم
صدای زنگ در امد
ادامه دارد
صدای زنگ اومد حامیم رفت درو باز کنه
رویا خیلی کنجکاو بود که ببینه دوست داداشش کیه 🦦
در باز شد........
باور نمیشه یعنی خوابم ؟دید که دوست داداشش همون مجیده ، با خواهرش اومده بود که اسمش نازنین بود
رویا :این که همون پسر خوشتیپه هستش که اون روز دیدمش😐
مجید:
عه این همون دخترس که ، یعنی خواهر حامیمه ؟!
کارم راحت شد 😶😂
رویا تعجب کرد ، وای اگه این پسره سوتی به چی ؟ وای خدااااا
مجید : کاش بتونم اینجا به حامیم بگم که خواهرش دله منو بُرده 🫠
نازنین به همه سلام کرد و رفت نشست پیش داداشش
همه اومدن نشستن حامیم داشت غذارو درست میکرد
حامیم که داشت غذارو آماده میکرد ، که فهمید به خواهر مجید داره علاقه پیدا می کنه
ادامه دارد
ادامه .......
حامیم :رویا بیا کمک کن غذارو بزاریم رو میز
رویا : باشه الان میام داداش
مجید :رویا خانم میتونید یه لحظه بیایید
رویا :باشه الان میام
در همین حین نازنین رفت کمک حامیم
مجید به رویا گفت : رویا خواهشا بیا به داداشت بگیم که ما هم دیگرو میشناسیم
رویا : اگه به داداشم بگی جفتمون رو همین ایجا میکوشه
مجید : من عاشقتم و همه باید بدونن
ادامه دارد ......