صدای زنگ اومد حامیم رفت درو باز کنه
رویا خیلی کنجکاو بود که ببینه دوست داداشش کیه 🦦
در باز شد........
باور نمیشه یعنی خوابم ؟دید که دوست داداشش همون مجیده ، با خواهرش اومده بود که اسمش نازنین بود
رویا :این که همون پسر خوشتیپه هستش که اون روز دیدمش😐
مجید:
عه این همون دخترس که ، یعنی خواهر حامیمه ؟!
کارم راحت شد 😶😂
رویا تعجب کرد ، وای اگه این پسره سوتی به چی ؟ وای خدااااا
مجید : کاش بتونم اینجا به حامیم بگم که خواهرش دله منو بُرده 🫠
نازنین به همه سلام کرد و رفت نشست پیش داداشش
همه اومدن نشستن حامیم داشت غذارو درست میکرد
حامیم که داشت غذارو آماده میکرد ، که فهمید به خواهر مجید داره علاقه پیدا می کنه
ادامه دارد
ادامه .......
حامیم :رویا بیا کمک کن غذارو بزاریم رو میز
رویا : باشه الان میام داداش
مجید :رویا خانم میتونید یه لحظه بیایید
رویا :باشه الان میام
در همین حین نازنین رفت کمک حامیم
مجید به رویا گفت : رویا خواهشا بیا به داداشت بگیم که ما هم دیگرو میشناسیم
رویا : اگه به داداشم بگی جفتمون رو همین ایجا میکوشه
مجید : من عاشقتم و همه باید بدونن
ادامه دارد ......