رویا
حامیم کار های ترخیصم رو انجام داد و با کمکش رفتیم
تو راه ویلا همش فکرم پیش مجید بود
اخه چرا یهو رنگ عوض کرد
من که چیزی نگفتم بهش
همش فکرم پی اون روزی بود که ازم شماره خواست
با صدای حامیم به خودم امدم
حامیم: رویا درد داری؟!
رویا: نه خوبم🥲چطور؟!
حامیم: پس گریه ات برای چیه؟!
رویا: هیچی تو چشمم اشغال رفته بود
حامیم: اها اوکی
حامیم
رویا هیچ وقت بهم دروغ نمیگفت من مطمئنم دل به مجید بسته چون ار وقتی گفتم دوست دختر داره حالش بد شد
هعی
رسیدیم ویلا
رویا با کمک نازنین تو اتاقش رفت
منم رفتم پیش مجید و اون دختره
حامیم: سلام اقا مجید خوبی شما خوبی اسمتون چیه
مجید:ممنونم مرسی اسمش بهار هستش
بهار: مرسی ممنون
بهار رفت به رویا نازنین سلام کنه