بن بست رویا
part....... 3
ادامه ........
همون طور که گفتم نازنین رفت کمک حامیم
حامیم :نازنین خانم لازم نیست شما کمک کنید رویا هستش 🫠
نازنین: میتونید منو نازنین صدا کنید 💁🏻♀️💅🏻
حامیم : شماهم منو حامیم صدا کنید 🫠
در همین حین نازنین غذارو داشت
میریخت تو بشقاب
حامیم : گفت ببخشید نازنین جان میتونم بپرسم شما چند سالتون هستش
نازنین : من 💁🏻♀️ 24سالمه
نوبت رسید که برن غذا بخورن
مجید : رویا خانم یادتونه اون روز آشنا شدیم 😂
رویا غذا پرید تو گلوش 😐
ادامه دارد.......
یادتون نره زیادمون کنید✨🤏🏻
بن بست رویا
part....... 3
ادامه ........
همون طور که گفتم نازنین رفت کمک حامیم
حامیم :نازنین خانم لازم نیست شما کمک کنید رویا هستش 🫠
نازنین: میتونید منو نازنین صدا کنید 💁🏻♀️💅🏻
حامیم : شماهم منو حامیم صدا کنید 🫠
در همین حین نازنین غذارو داشت
میریخت تو بشقاب
حامیم : گفت ببخشید نازنین جان میتونم بپرسم شما چند سالتون هستش
نازنین : من 💁🏻♀️ 24سالمه
نوبت رسید که برن غذا بخورن
مجید : رویا خانم یادتونه اون روز آشنا شدیم 😂
رویا غذا پرید تو گلوش 😐
ادامه دارد.......
یادتون نره زیادمون کنید✨🤏🏻
بن بست رویا
part....... 4
که همون لحظه مجید یه لیوان آب با نگرانی به سمت رویا گرفت
حامیم: آروم تر بخور 😅 راستی شما دوتا کی همو دیدین؟!
مجید: اون شب جلو در دانشگاه باهم آشنا شدیم
#رویا
واییی الان داداش پوستمو میکنههههه خدا سوسکت کنه مجید
حامیم: اهومیی
با اون یک کلمه ی حامیم احساس کردمممم صد تا تحدیدم کرد😅😳
غذا رو خوردیم و من و نازنین صفره رو جمع کردیم
حامیم و مجید هم مشغول حرف زدن بودن
که رو به نازنین گفتم........
رویا: نازنین جان شما برید بشینید تا من چایی بیارم....
نازنین: باشه قشنگم(:
داشتم چایی میریختم که یهو چشمم
خورد به حامیم که حس کردم خیلی با نازنین داره گرم میگره 🫡
غلط نکنم بینشون یه چیزیه.......
ادامه دارد.......
بُن بَستِ رویا💘🫂
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4c2e1r9&btn=بُن.بَستِ.رویا.🫂
این پارت رو دوست داشتین ✨️💘🌀🤏🏻