بن بست رویا
part....... 4
که همون لحظه مجید یه لیوان آب با نگرانی به سمت رویا گرفت
حامیم: آروم تر بخور 😅 راستی شما دوتا کی همو دیدین؟!
مجید: اون شب جلو در دانشگاه باهم آشنا شدیم
#رویا
واییی الان داداش پوستمو میکنههههه خدا سوسکت کنه مجید
حامیم: اهومیی
با اون یک کلمه ی حامیم احساس کردمممم صد تا تحدیدم کرد😅😳
غذا رو خوردیم و من و نازنین صفره رو جمع کردیم
حامیم و مجید هم مشغول حرف زدن بودن
که رو به نازنین گفتم........
رویا: نازنین جان شما برید بشینید تا من چایی بیارم....
نازنین: باشه قشنگم(:
داشتم چایی میریختم که یهو چشمم
خورد به حامیم که حس کردم خیلی با نازنین داره گرم میگره 🫡
غلط نکنم بینشون یه چیزیه.......
ادامه دارد.......
بُن بَستِ رویا💘🫂
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4c2e1r9&btn=بُن.بَستِ.رویا.🫂
این پارت رو دوست داشتین ✨️💘🌀🤏🏻