part....18
نازنین:داشتم زنگ میزدم به داداشم که جواب داد گفت جونم ابجی
نازنین:کجایی، گفت :تو راه ویلا
نازنین : رویا رو تو این حال ول کردی!
مجید:رویا به من چه🙄
نازنین:مگه دوست دختر تو نیست؟
مجید : نخیر 😐
نازنین : پس کیه
مجید : فعلا کسی نیست 😅
نازنین:فعلا؟
مجید:خوب کاری نداری من برم
#نازنین
تلفون رو قطع کردم ،حامیم اومد گفت
باکی صحبت میکردی🤨
نازنین: قیرتی شدی؟😂🤣
حامیم:امممممموممم اره😅
نازنین:با مجید صحبت میکردم
part.....19
حامیم: بالاخره پیداش شد
نازنین :اره با دوست دخترشه
#نازنین اینجوری گفتم که آبرومون نره انقدر این مجید بی تربیته😔
حامیم:چی دوست دخترش!¡
نازنین:اره دیگه مجیده دیگه
حامیم : من میرم پیش رویا
نازنین:برو عزیزم 😄
حامیم :رفتم به رویا بگم که مجید دوست دختر داره که دل نبنده به این مجید 😔🥺
رویا : اومدی داداش
حامیم :اره
رویا :مجید رو پیدا کردی ، کجا بود؟
حامیم : اره با دوست دخترش بود
رویا :چی.؟؟؟🥺
حامیم: من دیگه برم
#رویا
آخه من چیم از دوستدخترش کمتره که اونو دوست داره؟
رویا
حامیم کار های ترخیصم رو انجام داد و با کمکش رفتیم
تو راه ویلا همش فکرم پیش مجید بود
اخه چرا یهو رنگ عوض کرد
من که چیزی نگفتم بهش
همش فکرم پی اون روزی بود که ازم شماره خواست
با صدای حامیم به خودم امدم
حامیم: رویا درد داری؟!
رویا: نه خوبم🥲چطور؟!
حامیم: پس گریه ات برای چیه؟!
رویا: هیچی تو چشمم اشغال رفته بود
حامیم: اها اوکی
حامیم
رویا هیچ وقت بهم دروغ نمیگفت من مطمئنم دل به مجید بسته چون ار وقتی گفتم دوست دختر داره حالش بد شد
هعی
رسیدیم ویلا
رویا با کمک نازنین تو اتاقش رفت
منم رفتم پیش مجید و اون دختره
حامیم: سلام اقا مجید خوبی شما خوبی اسمتون چیه
مجید:ممنونم مرسی اسمش بهار هستش
بهار: مرسی ممنون
بهار رفت به رویا نازنین سلام کنه