ادامه .......
حامیم :رویا بیا کمک کن غذارو بزاریم رو میز
رویا : باشه الان میام داداش
مجید :رویا خانم میتونید یه لحظه بیایید
رویا :باشه الان میام
در همین حین نازنین رفت کمک حامیم
مجید به رویا گفت : رویا خواهشا بیا به داداشت بگیم که ما هم دیگرو میشناسیم
رویا : اگه به داداشم بگی جفتمون رو همین ایجا میکوشه
مجید : من عاشقتم و همه باید بدونن
ادامه دارد ......