غروب گرم یکی از روزهای اوائل ژوئیه جوانی از اتاق کوچک خود که آن را از ساکنان پس کوچه «س.» اجاره کرده بود. به کوچه گام نهاد و آهسته با حالتی تردید آمیز به سوی پل روان شد.هنگام گذشتن از پله ها از برخورد با صاحبخانه خود در امان مانده بود. اتاق کوچک او درست زیر سقف خانه بلند پنج مرتبه ای واقع شده بود و بیشتر به گنجه می مانست تا به محل اقامت. این اتاق کوچک را با ناهار و خدمتکار اجاره کرده بود. صاحب خانه اش زیر پلکان او در آپارتمانی جداگانه، منزل داشت و جوان مجبور بود برای رفتن به خیابان هربار از کنار آشپزخانه صاحبخانه که در آن همیشه رو به پله ها باز بود بگذرد.
#جنایت_و_مکافات
سونیا هم تمام این روز را در نگرانی بود بطوری که شب بیمار شد. اما بقدری خوشبخت بود که حتی از خوشبختی خود بيمناك شد. هفت سال، فقط هفت سال در اوائل احساس خوشبختی، هر دو آنها گاهی آماده بودند که به این هفت سال چون به هفت روز بنگرند.راسکلنيكف حتی نمیدانست که زندگانی نو برایگان به او داده نخواهد شد و باید به بهانی گران آن را بدست آورد، به قیمت تلاشها و موفقیتهای بزرگ آینده...
اما در این مرحله دیگر موضوعی تو آغاز می گردد، موضوع دگرگونی تدریجی انسان، داستان تحول تدریجی او، موضوع گذشتن از جهانی به جهان دیگر، موضوع آشنائی با حقیقتی نو که تا به حال به کلی ناشناخته مانده بود. اینها می تواند زمینه داستان جدیدی باشد.اما داستان کنونی ما دیگر بپایان رسیده است.
#جنایت_و_مکافات
jenayat.pdf
حجم:
13M
៹#پی_دی_اف𓂅.⋆📻
جنایت و مکافات 💭🌐
نویسنده : فئودور داستایوفسکی 👤🖋
مترجم : مهری آهی 📙💡
ژانر : اجتماعی_فلسفی 📼🪔
تعداد صفحات : ۷۹۰ 📑📭
ناشر : انتشارات خوارزمی 📮💼
سال نشر : ۱۳۸۸ 📆📇
#جنایت_و_مکافات💭🌐
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و باز هم جست و کاترین عزیزم که ناکام موندن ♣️♥️✨️
" سنگدل "
#ویدیو_کتابک