eitaa logo
بخارِ چای.
135 دنبال‌کننده
116 عکس
12 ویدیو
0 فایل
شاعر شدنم علتش این بود ك هر شب، تک مصرع بیتی بنویسم ك بخوانی...
مشاهده در ایتا
دانلود
تو سهم دیگری بودی،من درگیر رویایت خجالت می‌کشم از دل ك عمری بازی‌اش دادم.
او فقط آمده بود از دلِ من رد بشود.
_
شبِ آخر است. آخرین شبی که در میان این تپش های سخت، اشک می‌ریزم. نه دوست عزیز؛ قرار نیست به زندگی‌ام خاتمه دهم فقط چیزی را در وجودم ساقط کردم که از اول هم جایی برایش نبود. آنقدر که گلویم را با بُغض ملتهب می‌کرد و می‌خواست از چشمانم بزند بیرون! از شما چه پنهان؟ گمان می‌کنم همه این‌ها از خیره‌سر بازیِ بنده و قهر خداست وگرنه مگر آدمی می‌تواند این‌قدر بی‌چشم و رو باشد؟ باری می‌آمد و در قلبم می‌نشست و باری می‌رفت و دیگر پیدایش نمی‌شد. او فکر می‌کرد می‌تواند مرا دیوانه کند و درست فکر کرد؛ آنقدر دیوانه‌ام که برای همیشه بوسیدمش و گذاشتمَش کنار. -لجن زار-
؛
بخارِ چای.
؛
چای داغی که دلم بود! به دستت دادم؛ آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم.
تورا با غیر میبینم صدایم در نمی‌آید، دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید..
به یک چایِ تیرهِ تلخ بسنده می‌کنم.
مدیریت‌بحران‌فقطچای..
به یاد خاطره هاى تو چاى مى‌نوشم تمام تلخى دنيا درون چاى من است.