بخارِ چای.
قرار بود که ما پیشمرگِ تو باشیم!
تو رفتهای و چرا زنده ماندهایم ای جان؟
بخارِ چای.
روزی که فکر کردی
یه چیزی رو از ته دل دوست داری
هیچوقت ولش نکن
ممکنه دوباره تکرار نشه!
حال ما را کسی نمیفهمد !
سالها سوختیم و دود نداشت !
زندگی یک دروغ مسخره بود !!
هیچکس ـ واقعا ـ وجود ـ نداشت
بخارِ چای.
،
از یجا به بعد خسته میشی
دیگه به هیچی و هیچکس اهمیت نمیدی
دیگه با هیچکس حال نمیکنی
دیگه دوست نداری با کسی حرف بزنی
از همه چی خسته میشی ، حتی آدم تو آینه
من الان به این مرحله رسیدم