eitaa logo
تقدیمی
3 دنبال‌کننده
82 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برای شما @daliyan تو خالی بودن، حس غریبی ست. انگار تمامِ آدم هایِ رفته، حفره ای به وسعت نبودشان در تو جا گذاشته اند. این خلاء، گاهی با صداهای بلند دنیا پر می شود، اما عمیقاً فقط انعکاسِ تنهاییِ خودت را می شنوی. و در این تالار خالی دل، هر صدایی حتی صدای نفس کشیدنت، گویی گم می شود. شاد باش چون در این تنهایی، تو تنها نیستی، خودت را داری (:
برای شما خستگی؛ آن دمایی ست که در استخوان هایت می نشیند، نه از راهِ راه رفتن، بلکه از راهِ زیاد فکر کردن و زیاد موندن در سکوت. انگار روح از سنگینی روزها؛ فرسوده شده است. شاد باش چون تو لیاقت دیدن نور را داری، حتی اگر چشمانت خسته باشند (:
برای شما @dark_forest خالی بودنِ آغوشت، بازتاب تمامِ لحظه هایی ست که دیگر نیستند. انگار تمام رنگ های دنیا، از جایی که او بود، رفته اند و فقط سیاهی و سفیدیِ خاطره مانده. این، فقط یک حس نیست؛ زخمی ست که هر نفس یاد او را تازه می کند. و در این عمقِ تاریکِ غم گاهی حتی نور امید هم کوچک و دور به نظر می رسد. شاد باش چون تو توانایی عبور از این غم را داری و نورِ بعد از تاریکی هميشه روشن است (:
برای شما @lnkidEmotions خستگی، سایه یِ سنگینی ست بر شانه یِ خسته تو. گویی تمامِ مسیرهایی را که پیموده ایی، در یک لحظه، بر دوشت گذاشته اند. این خستگی، نه از راهِ قدم ها، بلکه از راهِ سکوت های طولانی و سنگینِ دلت می آید. اما در میانِ همین تاریکی و همین سنگینی، ریشه هایِ خوشحالی در حالِ جوانه زدن اند. خوشحالی، قرار نیست با رفتنِ خستگی بیاید؛ خوشحالی همان نوری است که تو در اوجِ تاریکی با چشمان خسته پیدا می‌کنی. شاد باش چون هنوز امید به زندگی هست و این خستگی رو از بین می بره (:
برای شما @itsmeforever جنگیدن، همیشه فقط فریاد نیست؛ گاهی جنگیدن یعنی سکوت در برابرِ دردها و لبخند در حالی که دلت گرفته است. ما جنگجوها، غم هایمان را به رخِ هیچ کس نمی کشیم؛ فقط در سکوت شب وقتی همه خواب اند، آن ها را باز می کنیم و نگاهشان می کنیم. فردا صبح دوباره جبهه می رویم. نه چون ترسیده ایم ببازیم، بلکه چون هنوز چیزی برای جنگیدن داریم. شاد باش چون این که در اوجِ شکستگی هنوز سرِ پایی، بزرگ ترین پیروزیِ تاریخ شخصیِ توست (:
برای شما راه درست، گاهی شبیه به یک جاده ی طولانی و بی انتهاست. آنقدر طولانی که خستگی در جانت می نشیند و کم حوصلگی، سد راهت می شود. هر قدم وزنی بیش از آنچه باید بر دوشت احساس می کند. نگاه به افق دیگر لذتی ندارد. فقط ادامه ی راهی ست که می دانی باید رفت، اما توان رفتنش را نداری. در این میان دلت می خواهد فقط بایستی، شاید لحظه ای، شاید برای همیشه؛ تا این بار سنگینِ درست بودن از شانه هایت برداشته شود. هر چند کوتاه شاد باش نه چون همه چیز خوب است، بلکه چون اگر یک لحظه هم به این همه فشار فکر کنی، کم می آوری (:
برای شما @sorrowful8 یک سایه ی سنگین بر آستانه ی دیدگان نشسته است؛ غم، راه رفتن را می بندد و اضطراب، راه نفس کشیدن را. در میانه ی این همه تلاطم، ایستاده ایم و منتظریم. منتظر چیزی که نمی دانیم کی می آید، یا اصلاً نمی آید. این انتظار نه از سر امید است و نه از سر ناچاری، بلکه از سر این است که دیگر توانِ فرار کردن نداریم. گویی در میانه ی یک طوفانِ بی صدا در انتظارِ آرامشی هستیم که شاید هرگز به ما تعلق نداشته باشد. شاد باش چون فقط برای اینکه ثابت کنی این ها هنوز نتوانسته اند تو را بشکنند (:
برای شما @uraltt ما در میانه یِ یک انتظار بی پایان ایستاده ایم؛ منتظر خبر، منتظر تغییر، یا شاید منتظر خودمان که دوباره پیدا شویم. اما در کنارِ این انتظار، نقابی از آرامش بر چهره زده ایم؛ تظاهر می کنیم که همه چیز رو به راه است که این سکوت، آرامش است و نه اضطراب. ما استادِ نمایش دادن هستیم. در حالی که در خلوت خود در حالِ فرو ریختن هستیم. این، میان آنچه هستیم و آنچه نشان می دهیم؛ همان جایی است که تنهایی واقعی آغاز می شود. شاد باش چون حتی در میانِ تظاهر، حقیقت وجودت هنوز زنده و منتظرِ رهایی است (:
برای شما دنیا دور سرت می چرخد؛ لیست های ناتمام کارها، صدای مداوم آدم ها و ذهنی که در میان کلافِ روزمرگی ها گیر کرده است. کلافگی یعنی وقتی می خواهی فقط یک لحظه متوقف شوی، اما چرخ روزگار با شتاب بی رحمانه ای به حرکت ادامه می دهد. انگار تمام انرژی ات را صرف دویدن می کنی، بی آنکه بدانی به کجا می رسی. شاد باش چون این شلوغی گواهی می دهد که تو هنوز برایِ چیزی می جنگی، بی تفاوتی سنگین تر از هر مشغله ای ست (:
برای شما @myownn گاهی حس می کنی در میان جمعیت، غریبه ای؛ حرف هایشان را می شنوی، اما به دلت نمی نشیند. قدم می زنی اما گویی به هیچ کجا تعلق نداری. این حسِ غریبه بودن چون لایه ای نازک از تنهایی، دورت را گرفته است. انگار نقابی بر چهره داری که هیچ کس حتی خودت دیگر آن را نمی شناسد. شاد باش چون حتی در تنهایی و غریبه بودن، تو یک انسانِ منحصر به فرد با ارزش هایِ خودت هستی (:
برای شما همه چیز، تکرار محض است. ساعت هایی که بی هدف می چرخند و روزهایی که در آینه یِ هم محو می شوند. انگار در مهی قدم می زنم که نه راه بازگشت را نشان می دهد و نه مقصد روشنی برای فردا. همه چیز مبهم است، مثل قصه ای ناتمام که کلماتش در ذهنِ من گم شده اند. نمی دانم کجای این دایره ی بسته ایستاده ام. شاد باش چون همیشه کسانی هستند که در دنیایِ تو، به دنبالِ آشنایی با تو می گردند (: