کارناوال شوم فقط یه داستان نیست؛ یه سقوط باشکوه و پر سر و صدا به درون تهیترین لایههای وجودمونه.
اینجا، واقعیت از ماسکها جدا میشه و هر لبخندی، پشت یه تراژدی پنهان شده.
ریچارد دنی اینجا با کلمات، نه یه روایت، که یه سیرک خونین از رویاها و کابوسها رو برامون درست کرد.
خوندنش مثل ایستادن وسط یه رقص دیوانهوار در تاریکیه؛ جایی که مرز بین هیجان و وحشت، و بین واقعیت و جنون، کلا از بین میره.
تو این کارناوال، هیچکس تماشاچی نیست، همه بازیگرن؛ بازیگرانی که حتی خودشون هم نمیدونن نقششون چیه.
وقتی کتاب تموم میشه، حس میکنی یه جوری توی این نمایش بیرحم مچاله شدی که دیگه راه برگشت به دنیای عادی رو بلد نیستی.
کارناوال شوم، یه نمایش تاریکه که تا ته جان آدم رو با خودش میبره.
سیاه، گیجکننده و بهشدت مسخکننده…
آغوشِ واژهها؛
866.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر بهشت وجود داشته باشه، حتما جایی شبیه به کتاخونهاس🕯🕊
آغوشِ واژه ها؛
کتاب ها نزدیک تر محرم راز من بودند، لنز های خوش تراشی که با نگاهی تازه به جهان می نگریستند.
"وقتی نفس هوا می شود، پل کالانیتی"
آغوشِ واژه ها؛
هدایت شده از خزعبلات؛
.
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ
که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم.
هدایت شده از خزعبلات؛
.
حرف اهل درد را صائب به بیدردان مگوی
پیش خوابآلودگان کوته کن این افسانه را.