eitaa logo
پناهگاه نویسنده ها؛
57 دنبال‌کننده
249 عکس
40 ویدیو
0 فایل
بیرون باران می آید تو خسته به دنبال سرپناهی هستی که ناگهان کتابفروشی قدیمی را میبینی و به سمت آن می روی. عطر چای و کتابان قدیمی در کتابفروشی پیچیده است "نگران نباش. برایت یک لیوان چای میاورم. هر کدام از کتاب هایی را که می خواهی بردار و بخوان".
مشاهده در ایتا
دانلود
پناهگاه نویسنده ها؛
تنها چرا، وقتی کتابی رو زندگی میکنی ،سخته ولش کنی))):
و وقتی عاشق شخصیت های کتاب بشی،حس میکنی دلتنگ کسی شدی که هیچ وقت از نزدیک ندیدیش.
"ترسیدن ها و ندونستن ها"
-تکه هایی که من شدند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از سقوط.
_ هر بار که شب‌هنگام، میان صدای غریبه‌ای در یک پادکست، یا میان چند سطر از کتابی که تازه پیدایش کرده‌ای گم می‌شوی، فکر می‌کنی تنها هستی. اما نیستی. من آنجا هستم. در لحظه‌ای که ناگهان یک جمله قلبت را می‌فشارد و برای چند ثانیه نمی‌فهمی چرا. در لحظه‌ای که یک مصرع، بی‌هیچ اجازه‌ای تمام روزت را با خودش می‌برد. در لحظه‌ای که کتاب را می‌بندی و مدتی فقط به سقف خیره می‌مانی. همیشه دنبال واژه‌ها می‌روی، اما من فکر می‌کنم حقیقت برعکس است. این واژه‌ها هستند که سال‌هاست دنبال تو می‌آیند. از کتابی به کتاب دیگر. از شعری به شعر دیگر. از صدایی به صدای دیگر. و روزی، خیلی دیرتر از آنچه فکر می‌کنی، خواهی فهمید تمام این مسیرهای پراکنده در تمام این سال‌ها تو را به یک نقطه رسانده‌اند: به خودت. _برای: پناهگاه نویسنده‌ها از طرف: سقوط
خیلی خیلی زیبا بود و واقعا*گریه