eitaa logo
Bookberyy زاپاس
467 دنبال‌کننده
382 عکس
0 ویدیو
13 فایل
زاپاس بوک بری چنل اصلی جوین باش🫂 https://eitaa.com/joinchat/3679584584Cfa745e368f 💗🦖‌
مشاهده در ایتا
دانلود
Bookberyy زاپاس
کتاب «فنتزما» رمان فانتزی تاریکه که داستانش درباره‌ی دختریه که یه روز ناگهان متوجه می‌شه دنیایی که ت
خلاصه: رمانی دارک‌فانتزی و پرهیجان درباره دختری به نام اوفلیا است که برای نجات خواهرش مجبور می‌شود وارد یک رقابت مرگبار در عمارتی تسخیرشده شود. تنها برنده‌ی بازی می‌تواند یک آرزو داشته باشد... اما قوانین ساده‌اند: زنده بمان و به کسی دل نبند! با فضای گوتیک، پر از ارواح، وسوسه و آزمون‌های هولناک، و رابطه‌ای ممنوعه با پسری مرموز و خطرناک، این کتاب برای عاشقان فانتزی‌های تاریک و رومنس‌های نفس‌گیر یک انتخاب وسوسه‌انگیز است
🌑✨ جلد دوم: Enchantra ✨🌑 اثر Kaylie Smith بعد از موفقیت خیره‌کننده‌ی فنتزما، نویسنده دوباره ما رو به دنیایی تاریک، هراس‌آلود🫐 و وسوسه‌انگیز می‌بره… 👁️ این بار داستان از نگاه جِنویو گریم روایت میشه؛ دختری که هنوز از زخم‌های گذشته و سایه‌ی سنگین مادر مرده‌اش آزاد نشده…👽🫟 📜 دعوتی مرموز به دستش می‌رسه: قصری افسون‌شده در قلب ایتالیا.🎭 🔮قصری که نامش هم شاعرانه‌ست، هم هولناک: انچنترا🕳 🕰️ درون این قصر: ⛓️ زمان متوقف شده... 🪞 آینه‌ها حقیقت رو وارونه نشون میدن... 🖤 و هر قدم، جِنویو رو عمیق‌تر به ورطه‌ی جنون و وسوسه می‌کشونه. ☠️ اما راز اصلی انچنترا چیه؟ بازی خونین خاندان سیلور و وارثان رووین⛓‍💥 یک مسابقه‌ی جادویی و بی‌رحم،🫧🔪 که فقط یک بازمانده خواهد داشت!🗝 ⚔️ جِنویو ناچاره برای بقا با دشمن دیرینه‌اش رووین هم‌پیمان بشه.💀🫆 برای فریب تماشاگران،🪬 اون‌ها رابطه‌ای عاشقانه و پرشور رو به نمایش می‌ذارن🧬🖤 🔥 رابطه‌ای که دروغ شروع میشه، ولی با هر نگاه، هر لمس...🏹 مرز میان تظاهر و حقیقت محو میشه! 🔮 قوانین بازی ساده‌ست: 🚫 به هیچ‌کس اعتماد نکن... 🚫 قلبت رو باور نکن... اما وقتی توهم و حقیقت در هم تنیده‌ان، آیا جِنویو می‌تونه از جهنم انچنترا جان سالم به در ببره؟
🧡⛓️ غریبه کوچولو ⛓️🧡 🕷️ خلاصه 🕷️ الیویا و مالاکای از بچگی کنار هم بزرگ شدن؛ اما رابطه‌شون هیچ‌وقت شبیه رابطه‌ی معمولیِ خواهر و برادر نبود. همیشه یک چیز پنهان… یک وسوسه‌ی ممنوعه… بین‌شون نفس می‌کشید. 🔥🧡⛓️ مالاکای پسری بود ساکت، مرموز، و همیشه در هاله‌ای از سایه پسری که دنیا رو با زبان اشاره حرف می‌زد و هیچ‌کس نمی‌فهمید پشت اون چشم‌های سرد چه جهنمی خوابیده. 🕷️🖤⛓️ یک خیانت قدیمی همه‌چیز رو از هم پاشوند و مالاکای رو برای سال‌ها به زندان کشوند. حالا که برگشته… فقط یک هدف توی سرش می‌تپه: 🔥⛓️🧡 الیویا باید تاوان پس بده. نه فقط با جسمش بلکه با قلبش… ذهنش… و روحش. 🕷️🔥⛓️ و این‌بار هیچ‌چیز☠🔥 هیچ قانون، هیچ ترس، و هیچ فاصله‌ای نمی‌تونه بین اون و دختری که از بچگی مالِ خودش می‌دونست، دیوار بکشه. 🧡⛓️🕷️
❤️‍🔥🩸دروغگو کوچولو🩸❤️‍🔥 🕷️💔 رمان «دروغگو کوچولو» جلد دوم غریبه کوچولو اثر بی ریورز 🩸 یک داستان عاشقانهٔ تاریک و پرتنش است که بر محور رابطه‌ای ممنوعه و وسواسی میان مالاکای (Malachi) و اولیویا (Olivia) می‌چرخد. 🕸️❤️‍🔥 💀 مالاکای از کودکی به اولیویا دل‌بسته بوده و حالا حاضر است برای به‌دست آوردن و نگه‌داشتن او هر کاری بکند… حتی اگر به بهای از دست دادن همه‌چیزش تمام شود. 🩸🕷️ 🔪 در مسیر عشقی بیمارگونه، دروغ‌آلود و انتقامی، رازهایی آشکار می‌شوند که مرز میان عشق و وسواس، حقیقت و فریب را درهم می‌شکنند. 🕸️🖤 💢☠ این رمان با فضای تیره، احساسی و اخلاقیِ مبهمش، مناسبِ عاشقان ژانر دارک رومنس است، جایی که عشق با خون و زهر آغشته می‌شود لطفاً قبل از خواندن به هشدار کتاب اول توجه فرمایید… ❤️‍🔥🩸🕷️
📝 | تکه ای از کتاب "شکار ادلاین" "گربه همیشه بازی را می‌برد، اما موش هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود. در این دونوازی، کسی نمی‌داند پایان بازی چگونه خواهد بود، اما هر دو باید تا آخرین نفس جنگید." 📌 | "شکار آدلاین" برای کسانی که به داستان‌های معمایی و روان‌شناختی علاقه دارند و از داستان‌هایی با پیچیدگی‌های فکری و روانی لذت می‌برند، بسیار مناسب است. این کتاب به‌ویژه برای افرادی که به دنیای تاریک روانشناسی، بازی‌های ذهنی و روابط پیچیده علاقه دارند، جذاب خواهد بود.👍
Bookberyy زاپاس
📝 | تکه ای از کتاب "شکار ادلاین" "گربه همیشه بازی را می‌برد، اما موش هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود. در این
📚کتاب شکار آدلاین از اچ دی کارلتون 👤 ⌛توضیحات کتاب⬇️ ککتاب "شکار آدلاین" (Adeline's Hunt) نوشته اچ. دی. کارلتون یک رمان معمایی و روان‌شناختی است که با ترکیب هیجان، احساسات و پیچیدگی‌های انسانی، داستانی جذاب را روایت می‌کند. در این کتاب، شخصیت اصلی به نام آدلاین درگیر یک بازی پیچیده ذهنی با یک فرد مرموز و خطرناک می‌شود. این داستان در فضایی پر از تنش و استرس پیش می‌رود و در آن، گربه و موش به‌عنوان نمادهایی از یک رقابت دائمی و توازن قدرت‌های مختلف عمل می‌کنند. همان‌طور که داستان پیش می‌رود، آدلاین باید با چالش‌های روان‌شناختی و عاطفی خود دست و پنجه نرم کند، در حالی که درگیر یک بازی خطرناک با نیروهایی است که به‌ظاهر نمی‌توانند به او آسیب بزنند، اما در واقع تهدیدی جدی برای او هستند. 🔥 درخواستی🔥
خلاصه کتاب : شهری را تصور کنید که انگار دنیا در آن به آخر خط رسیده است. این شهر اسمی ندارد. مشخص نیست در چه کشوری یا حتی سیاره‌ای قرار دارد. آب‌وهوای این شهر رو به نابودی است. هیچ گلی در آن نمی‌روید. معلوم نیست چه سالی است. گویی تاریخ و زمان دیگر در آنجا معنا و جایگاهی ندارند. در این شهر که افسردگی و رخوت و ناامیدی موج می‌زند، خودکشی و مرگ تنها هدف و آرزوی انسان‌هاست. در این شهر بهترین و موفق‌ترین کسب‌وکار متعلق است به «مغازه خودکشی». مغازه‌ای که خانواده‌ی تواچ آن را مدیریت می‌کنند؛ متشکل از آقای تواچ و همسرش، دو فرزند پسر و یک دختر. شعار مغازه‌ی آن‌ها این جمله است: «آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید». درضمن، این مغازه تنها مغازه‌ای است که هنگام عزاداری‌ها باز است. آن‌ها بهترین، کارآمدترین و ظریف‌ترین ابزارها را برای خودکشی دارند. ابزارهای آن‌ها ردخور ندارند. آدم‌ها به مغازه‌ی آن‌ها پا می‌گذارند و ازشان درخواست می‌کنند ابزاری راستِ کار آن‌ها بهشان بدهند. خانواده‌ی تواچ از اینکه این‌قدر مشتری‌مدار هستند و مشتری‌ها را به هدفشان می‌رسانند خوشحال‌اند. خانم و آقای تواچ آن‌قدر کارشان را دوست داشته و دارند که نام فرزندانشان را از روی شخصیت‌های معروفی برداشتند که خودکشی کردند. کسب‌وکار آن‌ها با رونق طی می‌شود تااینکه کم‌کم آلن، فرزند کوچک خانواده، خلاف مسیر خانواده پیش می‌رود و راه جدیدی برای زندگی پیدا می‌کند. او زندگی را دوست دارد و میانه‌ی خوبی با خودکشی و مرگ ندارد. داستان در طول چندسال روایت می‌شود و در این سال‌ها شخصیت‌ها بزرگ‌تر می‌شوند.
بخشی از داستان کتاب : "آلن! آخه چند بار بهت بگم؟ وقتی مشتری هامون از مغازه خرید می کنن، بهشون نمی گیم به زودی می بینمت. ما باهاشون وداع می‌کنیم. چون دیگه هیچ وقت بر نمی گردن. آخه کی این رو توی کله ت فرو می‌کنی؟ " لوکریس با عصبانیت کاغذی را پشت خود در دستان گزه کرده اش پنهان کرده بود که با تکان‌های عصبی او می‌لرزید. بچه‌ی کوچکش روبه روی او ایستاده بود و بشاش و مهربان نگاهش می‌کرد. خانم تواچ خم شد و با لحن سرزنش آمیز محکمی گفت: " و یک چیز دیگه؛ این جیک جیک کردنت رو تموم کن. وقتی یکی میاد اینجا نباید بهش بگی- ادای آلن را در می‌آورد- "صبح بخیر" تو باید با لحن یه بابا مرده بهشون بگی "چه روز گندی مادام" یا مثلاً بگی " امیدوارم اون دنیا جای بهتری براتون باشه موسیو". و...