eitaa logo
- کتابخورِ گل‌گلی.
70 دنبال‌کننده
117 عکس
15 ویدیو
0 فایل
آقا یه بغل پُر از کتاب مارو نجات داد. منم همون سوالی که بیلبودهایِ تهران دارن، ماکان واقعا کجاست؟
مشاهده در ایتا
دانلود
ساعت سه صبحه. می‌تونستم الان بشینم ُادامۀ کتابمو بخونم، ولی به کارتن موزی‌هایِ غمگین خیره شدم و منتظرم مامانم بهم علامت بده تا برم راندِ nام قهوه رو تو این 24 ساعت آماده کنم.
- کتابخورِ گل‌گلی.
ساعت سه صبحه. می‌تونستم الان بشینم ُادامۀ کتابمو بخونم، ولی به کارتن موزی‌هایِ غمگین خیره شدم و منتظ
قبلا مشکلی با اساس‌کشی نداشتم. اتفاقا پروسۀ هیجان‌انگیزی بود که از خونه‌ای که دیگه واسم عادی شده بود جمع کنیم بریم یه خونۀ جدیدو جالب. (تازه این وسطم کلی وسیله‌مسیله که تو اون مدت زیر کمد و تخت و... خاك می‌خوردن ُپیدا می‌کردم*) هیچوقت هم نگرانِ این نبودم که از دوستام و کسایی که نزدیکم بودن دور بشم. همیشه تو یه منطقه بودم و حداکثر خونه‌مون دو سه خیابون بالا پایین می‌شد. ولی الان؟ از این خونه تا خونه جدیده‌مون پنجاه دیقه راهه =) خاله‌هام، رفیقام، آدمایِ عزیزِ زندگیم، همه‌شون اینورِ تهرانن و جدی غم. خدایا من گفتم زندگی یکنواخت شده، ولی واقعا تواناییِ دور شدن از جایی که توش بزرگ شدم و رفتن به محیطی که هم خودش و هم آدماش ناشناخته‌‌ن ُندارم😭. خودت هلپ.
امروز کلا درگیرِ جمع کردنِ کوهِ کتابای بابام بودم و جدی می‌تونم تا فردا واسه کتابایِ فاخر و خفن‌ش ذوق‌مرگشم😭.
رویِ هم نُه‌تا جعبه شدن و خیلی به خودم افتخار می‌کنم که تونستم جمع‌شون کنم تو پنج‌ساعت✊🏻.
یه روز انقد بزرگ می‌شم که اینو بخونم.
قیمتشو =))))
آشپزخونه‌ای که من صاحب‌ش باشم: