ساعت از نیمه شب گذشته، باید برم زوزه بکشمو-- یعنی... باید برم آواز بخونمو یه کم خون پیدا کنم واسه شام--- یعنی... گوشت، منظورم گوشت بود...(شاید باورتون نشه ولی از این روش تایپ کردن و حرف زدن چه خودم باشم چه بقیه و هر نوع فانتزی ای باشه خیلی خوشم میاد)
هدایت شده از اژدها سواران کتابخوان
شاید باورتون نشه تیکه کلام منههههه حالا میبخشمت .. شاید باورت نشه ولی منم عاشقشم..
جدی؟ من نمیدونستممم
تو الان تیکه کلامت باید این باشه: تپانچه م پشت گردنته(یا پشت سرته)
یعنی میپامِت و در خطری
به زبان دزدان دریایی(فرهنگ لغات دریایی را با کتابخون بیاموزید)
اینو نزدیک ۲۰ روز قبل نوشتم، ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۴ و ۱۱ دقیقه صبح. خوندنش هم کمتر از ۳،۴ دقیقه طول می کشه. میخواستم بفرستم ولی گفتم یه کم بگذره و بعدا این حس جالب رو که شاید شما هم تجربه کرده باشین به اشتراک بذارم. اگه کسی رو جا انداختم واقعا عذرخواهی میکنم و هر کی فکر میکنه باید توی این لیست های به هم مرتب باشه میتونه تو ناشناس بهم بگه که اضافه شون کنم. انقدر که کانال های مرتبط زیاد و چند شاخه بودن:))) احتمال داره بعضی ها رو جا انداخته باشم...
خیلی برام حس جالب و قشنگی داره که از هر کانالی سر از یه کانال دیگه در میارم
میرم تو انجمن بیکاران کتابخوان و یهویی سر از اموشنال دیتکتیو(الان دِ پاید پایپر) و انجمن مبارزه با بیکاران و خواربار فروشی نامیا و آملیا و چند تا کانال باحال دیگه و مشکالیس و اخگر در میارم. و میبینم معشوقه ی آفتابگردان و فادیا(که میرسه به سمفونی مردگان) آشنای مشترکشونه. از مشکالیس و اخگر میرسم به اژدها سواران کتابخوان و مخلفات (میدونید دیگه؟ کانال های خوشگل اعضا). از اژدها سواران میرسم به کتابخانه ی اسرار آمیز و بعد مجیک بوک و ادوارد دست قیچی و بوک تراپی و ایستگاه ۳۴ و بعد starlightcaced و کافه کتاب، مای لایبرری خودم که میرسه به بوک تراپی و کتابفروشی دالرگارت(و خمسایه ها و دوستاشون) و شبنم صبحگاهی و زیرشیروانی ذهن من و نجوای سکوت و فصل آخر و سولیتود و فقیران کتابخوان و دارک آکادمیا. از دارک آکادمیا به sca hang out ، شیفتینگ سیتی و سانرایز و بعد هیکآری و دوباره ایستگاه ۳۴ که منو به هاگوارتز آکادمی میرسونه و به انجمن نویسنده ها و فیزیکدان کله خراب. به کُلد سول و دنیای جادو و افسانه و لالایی ستاره های تانجیرو و کلمات ستاره ای و مردقدبلند و سادیسمیک و مهمونی خودکشی و... . ایستگاهی که منو میرسونه به گمشده در الف هیم و الف_جیم و نیکتوفیلیا و slytherin و انجمن فضایی های کتابخور و بعد به والیبالیست ها(آگاتا و والیبال مای ورلد). ایستگاه ۳۴ ای که منو میرسونه به کانالی که به ایستگاه تقدیمی داده. یهو میبینم تو اون کانال یکی سراغ خاتون رو میگیره و میفهمم اون خانم جوعه. از خانم جو میرسم به کانال ملیکایی که به خانم جو تقدیمی داده که کانال ملیکا میرسه به قدقدِ عرفانه و مخلفاتِ دوباره (کانال هایی که ادمین هاش اوتاکو ان و ملیکا و کانال های اعضا مثل میتسوری و شفق و بوعلی سینا و آنه و..._و هر کی که کانال داشته_) و شاید به کافه کتاب، مای لایبرریِ خودم که احتمالا به ۳۴۳ و رادی میوری دیلی و متیلدای لئون میرسه. میفهمم از قدقدِ عرفانه وارد کانال the endِ سمور میشم که هشتگِ یزیدِ قدقد اونجاست و میبینم شوالیه هم رفیقِ سموره که به کلی کانال مرتبطه مثل انجمن بیکاران کتابخوان! و دوباره به اول برمیگردیم! این چرخه تا ابد ادامه داره.:) چرخه ی دوستی و حال خوب. با اعضای دوست داشتنی و ادمین های هنرمند!
و همه ی اینا تو یه رشته ی آشنای به هم مرتبطن. نمیدونم ترسناکه و نشانی از ماتریکسیه که وجود داره یا نه و حتی یه چیز مسخره که کلا این افرادِ جالبِ باحال تو همه ی کانال های قشنگ ایتا هستن و تازه چند تا شون یه نفرن با چند هشتگ:) ولی خواستم اینو به عنوان یه خاطره ی قشنگ و ساده نگه دارم. اینکه تو این مسیر با ده ها نفر برخورد کردم و شاید منو یادشون بیاد و شایدم نیاد. اگه واکنشی به پیامم دارین یا میخواین آیدیِ کانالتونو بفرستین تو ناشناس منتظرتونم چون حقیقتش رو بگم حتی لینک یه سری از این کانال هایی که گفتمو ندارم و فقط تو صفحه ی قلبم ثبت شدن:) بدونین رشته های هرچند نازکی که همه ی این کانال ها رو به هم مرتبط کرده، مطمئنا روابط محکم تری رو بین اعضای اون ها به وجود آورده. بدونین این خاطره های کوتاه شاید زودگذر تو ذهن همه ی ما میمونه و شاید زمانی، ۱۰ سال دیگه این پیام به یادتون بیاد و شاید نویسنده ش رو به یاد بیارین. #کتابخون که از ناشناس قدقد شروع کرد و به کانال لاکپشت های نینجایی رسید که حالا گمش کرده. شاید اون #کتابخون یا هر کس دیگه ای یه روزی باید خداحافظی سریعی داشته باشه اما این خاطره ی کوتاه و دوستی بینمون باقی میمونه. وقتی تو ۸۰ سالگی رو صندلی گهواره ای میشینیم و هری پاتر و مونتگمری میخونیم و احتمالا به یاد کسی که زمانی میشناختین و عاشق مونتگمری بود و هست میفتین. #کتابخون ی که تا میدید یه نفر مونتگمری میخونه هیجان زده میشد:)
تنها چیزی که امیدوارم بهش اینه که تا چندین سال کانال هاتون باقی بمونه و اگه یه وقت رفتیم و برگشتیم بتونیم به هم دسترسی داشته باشیم...
در حد یه ایموجی؟ واسه پایان؟ تقدیم به همه تون: ❤️
خلاصه که خواستم این احساس جالب و هیجان انگیز رو باهاتون به اشتراک بذارم. انگار هر کدوم از ما کتاب هایی تو یه کتاب فروشی جادویی هستیم که با برداشتنشون یه دروازه باز میشه، یه راهرو، دو تا، سه تا و بعد یه ماز پیچ در پیچ و مرتبط به هم. مثل یه کتابخونه ی افسانه ای:)
There are 7 billion people in the world right? And I am fallen in love and obsessed over a man/woman that doesn't even exisssst😭😂
#کتاب_بین
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه چالش دیگه (زیرشیروونیه، پنجره رو به آسمون داره بالای تختش، کتابخونه داره، یه عالمه، خیلی عالمه کتاب داره، اتاقش سفیدم هست، این اتاقیه که میخوام)
#کتاب_بین
https://eitaa.com/sokotnimeeshab/10569
خیلی خیلی موافقم... مخصوصا کتابخونه و پنجره ش(باور کن اگه این اتاقو داشتم بهترین بچه ی دنیا میشدم😂)
راستی میدونستین اموشنال دیتکتیو قدیم و د پاید پایپر جدید هم یکی از طرفدار های ال.ام.مونتگمریه؟🌝🌕✨🌊