eitaa logo
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
203 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
324 ویدیو
61 فایل
سفر به صفحات و جملات کتاب ، با قلم و کاغذ📚 خوش اومدید به کانال کتابخوانی ناشناس: https://daigo.ir/secret/51138475850 ناشناس ها: @dailywizards تابستانه: @Tabestaneeh بهخوان: Lost_inside_books(کتابخون)
مشاهده در ایتا
دانلود
:)))))))))))))
حتی تصورشم قشنگه...
سخت بود ولی دووم آوردم:) It was hard, but I survived:)
میخوام یه کتاب نیمه انگیزشی معرفی کنم. نمیشه گفت انگیزشیه اما محتواش بهتون انگیزه میده که به هدف هاتون فکر کنین و بخواین بهشون برسین. همه ی ما تو زندگی شکست خوردیم، موفق شدیم، از جا بلند شدیم، دوباره زمین خوردیم. بعضیامون تسلیم شدیم اما، بعضیامون ادامه دادیم! لیست اون کسایی که ادامه دادن، تبدیل شده به ۳ جلد کتاب به نامهای: دختران جسور ۱ و ۲ و پسران دلیر ، جسور و متفاوت! هر دوی این کتاب ها درباره ی دختران و پسرانیه که تو زندگی شون موفق بودن و تلاش کردن. افراد معروفی که حتما اسمشونو شنیدین: خواهران برونته، جکی چان، نادیا کومانچی، جین آستین، بروسلی... با خوندن این کتاب ها متوجه میشین بیشتر از ۹۰ درصد این افراد هرگز تو خانواده ی ثروتمندی متولد نشدن، بلکه خودشون با تلاش و پشتکار فراوان به اینجا رسیدن. میدونستین خواهران برونته که نامشون رو نوشتم، اولین کتابشون فقط ۳ تا فروش داشت؟ حالا کمتر کسیو می شناسیم که اسم کتاب جین ایر و بلندی های بادگیر رو نشنیده باشه. میدونستین آدری هپبورن، این زن استثنایی سینما و مد، در کودکی از شدت گرسنگی مجبور به خوردن پیاز گل لاله میشد؟ یا میدانستیم کوکو شنل، طراح مد سرشناس تمام جهان، اولین لباس هاش رو برای عروسک ها با اضافه پارچه های سیاه لباس راهبه های صومعه میدوخته؟ این زن فرانسوی تبدیل به معروف ترین طراح مد جهان شده. و هزاران میدونستین دیگه... نویسنده های دقیق و ظریف، ورزشکاران پر تلاش، دزدان دریایی زن پر شر و شور ، عکاسان نکته پرداز و و بازیگران با استعداد! تمام این افراد با عکس ها و زندگینامه ی کوتاه و جملاتی از زبان خودشون، در این کتاب جمع شدن. افرادی که تسلیم نشدن، بلکه ادامه دادن. اگه میخواین به عمق این کتاب پی ببرین، میخوام یکی از جملات ملاله یوسف زای، دختری پاکستانی در جنگ با طالبان رو بگم: وقتی همه ی جهان سکوت اختیار کند، چه قدرتمند است طنین یک صدا! به نظرم هر سه ی این کتاب ها، برای هر کتابخونه ای واجبن. چه دختر و چه پسر، باید این کتاب ها رو بخونن و برای زندگیشون، انگیزه بگیرن:) بهتون پیشنهاد میکنم این کتاب ها رو بخونین و لذت ببرین و انگیزه بگیرین. جالب ترین بخشش صفحه ی خالی آخر کتابه که برای نوشتن داستان خودتون، خالی گذاشته شده...:)
کلاه قرمزیم پر از درس بودا:) اونجا که پسرخاله میگه: وقتی یه آدم نمک نشناس از زندگیت بیرون می ره و قدرتو نمیدونه؛ بیشتر از اینکه از اون متنفر شی بابت کارهاش، از خودت بدت میاد که چقدر براش تلاش و بهش کمک کردی. از خودت بدت میاد که به اون آدم ارزش دادی... hat red(one of Iranians popular TV shows) was full of lessons :) Where Cousin says: When an ungrateful person leaves your life, without a single thank you; More than you hate him for what he did, you hate yourself for how much you tried and helped him. You hate yourself for giving value to that person...
God removes some people from your life. Cause he heard a conversation you didnt. خدا یه سری افراد رو از زندگیت حذف میکنه، چون گفت و گویی رو شنیده که تو نشنیدی:)
بخش دی رو هم خوندم 👀 کتابی که واقعا جذابه یعنی من به شخصه خیلی خوشم اومد. یه تیکه هاییشو میشد حدس زد ولی در این حد بود که مثلا سه یا چهار صفحه ی بعد، همون حقیقتی که حدس زدی ثابت میشد. حجمش هم خیلی زیاد نیست یعنی‌ من ۳، ۴ ساعته تمومش کردم. ولی واقعا کتاب جذابیه، از اون جنایی های خوب، از اونایی که همش دلتون میخواد بدونین تهش چی میشه، به همه شک میکنین. یه چیزی تو مایه های اولین کتاب جنایی و بهترین کتاب جنایی که خوندم(رازی که برملا نمیشود یا همون راز بین دو نفر اثر کارن ام مک منس) خلاصه که اگه یه کتاب جنایی میخواین که نفستونو بند بیاره و به خاطر جذابیتش نتونین ازش دست بکشین، بخش دی رو بهتون پیشنهاد میکنم. کتابش یه جوریه که به بنده خدا راوی داستان هم شک میکنین👀
من ایمی برنرم! یه دانشجوی پزشکی که برای کارآموزی به بیمارستان ها و بخش های مختلفی منتقل میشه! تا به امروز همه چیز رو به راه بوده، اما وقتی میفهمم باید برای کشیک شبانه به بخش دی برم، همه چیز خراب میشه! اونجا بخش بیمار های روانی و خطرناکه. جایی که باید ۱۳ ساعت تمام باهاشون زندانی بشم! اگه به ما حمله کنن چی، اگه آتیش سوزی بشه اگه... متاسفانه نه یه خط آنتن هست و نه راه فرار مطمئنی! تنها چیزی که داریم یه کد ۶ رقمیه که حفظ کردن و به یاد آوردنش در مواقع خطر ممکن نیست! شاید با هیچ کدوم اینا مشکلی نداشتم، اما تنها مشکل من، یکی از بیماران اون بخشه! کسی که سال ها دوست صمیمی من بود اما دیوانه شد و به بخش دی منتقل شد. امیدوارم دیگه اونجا نباشه، اما اگه باشه، کارم ساخته ست. خودش گفت منو میکشه. خودش ، تو آخرین دیدارش با عصبانیت گفت: تو باید جای من اینجا باشی... چون اون تنها کسیه که از راز من خبر داره. و من میترسم مجبور بشم به اون بخش برگردم. نه به عنوان پزشک بلکه به عنوان بیمار! خدا خدا میکردم یه اتفاقی بیفته که مجبور نشم به اون بخش برم، حتی اگه شده تصادف بشه. اما بالاخره صحیح و سالم به اونجا رسیدم. اولین چیزی که دیدم، دوستم بود. جید، اون اونجا بود. جایی که من باید میبودم اما همیشه سعی میکردم خاطراتمو از خودم دور کنم. فراموششون کنم. خاطراتی که حاکی از اسکیزوفرن بودن من بود. من همیشه یه دختر کوچولو رو می دیدم که کسی نمیدید. و جید تنها کسیه که از اون خبر داشت! اما من حتی نمیدونم از کجا بیماریم شروع و تا کجا ادامه پیدا کرد. هنوزم گاهی میبینمش اما خیلی کمتر. نکنه چیزای دیگه ای که میبینم هم فقط ساخته و پرداخته ی ذهنم، ذهن خودم باشن؟ من واقعا میترسم. اوضاع تقریبا ردیفه تا اینکه متوجه وجود یه بیمار روانی و وحشتناک تو بخش میشم. اون به تخت بسته شده، من مطمئنم، همه اینو میگن. اما چرا اون مدام غرش های وحشتناکی میکنه و خودشو به در میکوبه؟ مگه به تخت بسته نشده؟ نگرانیام شاید بی مورد بودن، اما از یه جایی به بعد، دیگه حق داشتم نگران باشم. برق ها میرن و قفل در ها از کار میفته و عرق سردی بر تمام بدنم میشینه. پیشونیمو پاک میکنم و سعی میکنم آروم باشم، اما اگه اون روانی از تختش بیرون اومده باشه چی؟ اگه داره تو راهرو ها پرسه میزنه چی؟ یادم اومد که یه کد دارم و میتونم فرار کنم اما بعد از امتحان کد، در باز نشد! وای، خدای من. چه اتفاقی افتاده. من تا صبح با این دیوونه ها یه جا گیر افتادم... یکی از بیمار ها بهم خبر میده که اون روانی داره دنبالم میگرده. میگه اون مرد بهش گفته که ایمی کجاست؟ و من بیش از پیش نگران میشم. از طرفی همکارم غیبش زده و تک تک بیمار ها دارن بهم هشدار میدن. چطور میتونم بدون صدمه دیدن از اینجا خارج بشم؟ هر کسی میخواد یکی دیگه رو خراب کنه و خودشو خوب نشون بده، داستان ها مدام عوض میشن. پس به کی میتونم اعتماد کنم؟ مطمئنم رد خون رو دیدم اما اگه خودم شیزوفرنی باشم چی؟ اصلا کی باعث شد من اینجوری بشم؟ تنها کس دیگه ای که باهام موافقه، یه بیمار اسکیزوفرنی دیگه ست که اصرار داره اصلا مریض نیست! وای خدایا! چی کار کنم؟
اون لحظه که‌ اونقدر با یه صفحه از کتاب حس نزدیکی میکنی که دستتو آروم رو کلماتش میکشی... نوازششون میکنی، انگار‌که داری قلب و روح زخم خورده ی خودتو آروم میکنی...
نمیدونم کتاب حرف هایی که کاش میگفتم رو خوندین یا نه(راستش حتی خودمم نمیدونستم این‌ کتاب داره میاد بلکه برام سفارش داده شده بود و الان خوشحالم که دارمش) و خب ، واقعا خیلی، خیلی عجیب به اعماق روح یه انسان نفوذ میکنه. در همین حد بدونین که وقتی احساسات افسرده ی نوجوانی سراغتون میاد، وقتی حس میکنین قلبتون شکسته، وقتی بهتون آسیب میزنن، وقتی افکارتون جولان میدن، وقتی تو جمع حس تنهایی میکنین، وقتی حس میکنین کسی شما رو، یه نوجوون رو، درک نمی کنه... این کتاب که خودش نوشته ی یه دختر ۱۶ ساله ست به دادتون میرسه. احساساتی که نمی تونین بیان کنین رو مینویسه و واقعا خیلی، قشنگه. نمیتونم انگار صفت دیگه ای براش به کار بگیرم... کتابیه که عمق وجودتون نفوذ میکنه و عاشقش میشین... کتابی که شاید هر کدوم از ما بتونیم بنویسیمش. جمله هاش واقعا اون قدر مناسبنکه دلم میخواد همه شونو بذارم... در ضمن، دو زبانه ست:) @boookcafe