eitaa logo
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
201 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
325 ویدیو
61 فایل
سفر به صفحات و جملات کتاب ، با قلم و کاغذ📚 خوش اومدید به کانال کتابخوانی ناشناس: https://daigo.ir/secret/51138475850 ناشناس ها: @dailywizards تابستانه: @Tabestaneeh بهخوان: Lost_inside_books(کتابخون)
مشاهده در ایتا
دانلود
میتونین شخصیت خاص خودتونو از هر گروهی و با هر شکلی داشته باشین. کاراکترتون قابلیت هاش اونقدر گسترده نیست ولی محدود هم نیست. بیشتر جذابیت بازی به فضا و داستان سازیشه. شخصیت های اصلی داستان هم به صورت گرافیکی حضور دارن. تو این بازی، تو شخصیت اصلی هستی که دعوت نامه دریافت میکنی و وارد هاگوارتز میشی. یه برادر داری که گم شده، قوانین مدرسه رو با کار هاش شکسته و الان کسی نمیدونه اون کجاست، و تو میخوای پیداش کنی. علاوه بر اون کلاس های مختلفی وجود داره که با استفاده از یه المانِ خاصِ بازی(رنگش آبیه و مثل رعد و برقه) میتونی کلاس ها رو بگذرونی و البته کار های دیگه ای انجام بدی. معمولا تایمشون ۳ ساعته ست. این وسط گفت و گوهایی هم انجام میشه. دو تا دوست لنگه ی هرمیون و رون هم داری و یه دشمن لنگه ی دراکو. ماموریت اصلیت احتمالا قراره پیدا کردن برادرت باشه ولی در طول بازی هم کلی خوش میگذرونی. البته بهتره با wifi بازی کنین چون اینترنت مصرفیش تقریبا بالاست.
این قلعه به قیمت ۲۰۰ میلیارد به فروش میرسه، تو بریتانیاست، و من این قصر رو میخوام. چون تعداد خون آشام هایی که از اون در رد شدن بیشتر از آدماشه.
چالش های نویسندگی رو خیلی دوست دارم:) یکی از چالش هایی که دیدم درباره ی شروری بود که هیچ وقت نمیخواست شرور باشه و حالا باید از زبانش چند خط بنویسی شروری که هیچوقت نمیخواست شرور بشه: هرگز نخواستم اینچنین باشم، قلبم از سنگ و تکه ای ذغال گداخته در سینه ام باشد، به جای عشق. هرگز نخواستم اما مگر همه اینطور نیستند؟ مگر درخت های سوخته، جنگل های بریده، مرغزار های بی آب و علف، دشت های خالی و تهی از سکنه، مگر، مگر همه ی اینها *میخواستند* بسوزند و خاکستر شوند و فراموش؟‌ هیچ کدام نمیخواستیم. اما دست خودمان نبود، کبریت در دست کس دیگری بود، اون آتش را برافروخت. او شعله را روی قلبم انداخت و حالا فقط خاکستری غم انگیز بر جای مانده است و بوی دود. اما قسم خوردم، متاسفم اما قسم خوردم انتقامم را بگیرم. انتقام قلب نداشته ام و انتقام عشق سوخته ام و انتقام شرارت ناخواسته از جا برخاسته ام. قسم خوردم، همانطور که هرگز فکر نمی‌کردم کسی توانای شکستن من باشد. او مرا خرد کرد، نابود کرد، آتشم زد و حالا فقط من مانده ام، منِ خسته ی ناشیانه به هم متصل شده. منِ بی رحم که خطوط شکستگی هایم را زیر تلی از چسب پنهان کرده ام. من اندوهگین از رسم روزگار. اما قسم میخورم، ماه را شاهد میگیرم که با همین شکستگی ها روزی او را بِبُرَم. چه کسی فکرش را میکرد گل رز زیر گلبرگ های فریبنده و عطر گیج کننده اش، خار هایش را آماده ی حمله قرار داده است؟