eitaa logo
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
204 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
324 ویدیو
61 فایل
سفر به صفحات و جملات کتاب ، با قلم و کاغذ📚 خوش اومدید به کانال کتابخوانی ناشناس: https://daigo.ir/secret/51138475850 ناشناس ها: @dailywizards تابستانه: @Tabestaneeh بهخوان: Lost_inside_books(کتابخون)
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
خب اولین تقدیمی بعد از یه مدت طووولانی (اصلا هم اینجوری نیست که از این کارا بلد نباشم، به هر حال مجبورین باهام سر کنین) اول از همه بگم که تعداد محدوده (می‌خوام براتون بنویسم 🥹) فقط ۱۰ نفر بدون احتساب اون نه نفری که پیشاپیش رزرو کردن؛ سولی، راوی، هینامی، ویدار، مدیا، بهار، محیا، کتابخون، ایگدراسیل (بله، قراره پدرم دربیاد) هم ممبرا می‌تونن شرکت کنن و هم کانالا خب بزارین بگم شما لینکتون و اسمتون رو می‌دین و به من یه سناریو یا کاراکتر و زمان از مجموعه‌ی هری‌پاتر می‌دین! آدرین یه ذره توضیح می‌دی؟ خب شما فرض کنین هری رو خیلی دوست دارین! هری رو انتخاب کرده و سپس مشخص می‌کنین که آقا! این برادرم باشه، همسرم باشه، پسرم باشه! این نسبتش با من چیه؟! ما اصلا همو می‌شناسیم؟؟؟ (می‌شناسید؟؟) بعدش اگه سناریوی خاصی رو می‌خواین می‌تونین بهم بدین تا براتون بنویسم در غیر اینصورت من خودم در داستان دخل و تصرف می‌کنم (اگه یه آدم مرده از اون وسط رد شد وحشت نکنینا!) مثلا شما هری رو انتخاب کردید، نسبتتون هم انتخاب کردید، حالا می‌خواین حسش رو در فلان سال تحصیلیش در فلان نقطه، هنگام انجام فلان کار بدونین یا تو اون کار کنارش باشین؟ یا اینکه نه فقط یه روز شاد بی‌دغدغه می‌خواین؟ یا اینکه نه می‌خواین گریه کنین و (پیاز بدم؟) نیازمند یه تراژدی یا بک‌استوری (فردوسی منو ببخش) غمگین هستین تا دلتون بیشتر برای اون کاراکتر بسوزه 😂 خلاصه که هم از مغز شما استفاده می‌کنیم و هم از مغز خود، اگه خدا بخواد یه چیزی ازش درمیاد 😭🤣 آیدی یا کانالتون، فقط ۸ نفر (با عرض پوزش)
یه بخش کوچولو از کتابخونه ی قدیمیم😭❤️
هدایت شده از فور؟عزل/Magicbook
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی عاشق همدیگه ان و وانمود میکنن از همدیگه متنفرن
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مفهوم عشق _ولی من نباید اینو میدیدم_
جوری که جفتشون واسه همدیگه فداکاری میکردن...:)
شاید اگه ۶ سال پیش وقتی اولین بار کتاب های امیلی رو شروع به خوندن کردم واسه خودم یه نامه ی ۱۰ ساله مینوشتم مجبور نبودم الان واسه ۱۰ سال دیگه م نامه بنویسم.(هنوزم ننوشتم) ولی واقعا چقدر زود میگذره ها، نه؟ بچه ها بزرگ میشن و بزرگتر ها پیر و همه ی اینها در یک چشم به هم زدن اتفاق نمیفته بلکه در یک چشم به هم زدن یادآوری میشه. تموم اون سال ها فقط تو چند ثانیه روی پرده ی سینمای ذهن! و اینجوریه که همش "زود میگذره".
تصویرگری از آنشرلی✨
و هم اکنون اپیک به پایان رسید✨✨✨ خوشم اومد، خیلی وایب حماسی و اسطوره ایش رو دوست داشتم و پیشنهاد میکنم یه بار سر فرصت بهش گوش بدین🥲 احتمالا نظراتم در حین گوش دادن و خوندنشون رو میذارم🙃 از ایستگاه ۳۴ میتونین به اپیک ها با توضیحاتشون دسترسی پیدا کنین
داشتم درباره ی ماه خونین_توت فرنگی_ این چند شب میخوندم و خواستم بگم: پس احساس امنیت کردن زیرِ پتو یه حس انتزاعی و غیرواقعی نیست و احتمالا غریزیه با دلایل محکم علمی=>