eitaa logo
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
201 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
325 ویدیو
61 فایل
سفر به صفحات و جملات کتاب ، با قلم و کاغذ📚 خوش اومدید به کانال کتابخوانی ناشناس: https://daigo.ir/secret/51138475850 ناشناس ها: @dailywizards تابستانه: @Tabestaneeh بهخوان: Lost_inside_books(کتابخون)
مشاهده در ایتا
دانلود
به نظرم یکی از تنها نویسنده هایی که تمام عواطف و احساسات رو در خودش داشته، ال.ام.مونتگمریه! من با کتاباش تبدیل به کرم کتاب میشم حقیقتا نمیدونم چند بار کتاب هاشو خوندم و با روش بقیه ی افراد که از اول میخونن هم هماهنگ نیستم بلکه شانسی یه صفحه که مطمئنا حفظم رو باز میکنم و وقتی تا آخر کتاب رو خوندم دوباره از اول شروع میکنم تا حتی یه خط هم نخونده باقی نمونده باشه!
حتی زندگینامه شو هم ۳ سال پیش خوندم و چون یه جورایی همه ی کتاباشو حفظم و میدونم از چه جمله ای کجا استفاده کرده، متوجه شدم تو کتابهاش هم از تجربه هاش مینویسه‌. اتفاقا از اون تکه هاش عکس هم گرفتم:>
آنشرلی، امیلی، قصه های جزیره، قصر آبی، جین در فانوس تپه، جاده ای به گذشته، کلاف سردرگم... هر روز و هر حالم تک تکشون رو به موقعش می طلبه و وقتی تموم میشه خیلی دلم میخواد دوباره از اول همون لحظه بخونم اما باید حد اقل چند روز صبر کنم:):
مثلا این روزا تو مود قصه های جزیره بودم:>
اگه میخوای همیشه جاودان بمونی، نه اسمت، بلکه شخصیتت. کتاب بنویس!
آرامش🌕🌸 بک گراند کتاب😌
《بعد از سالها ، به این نتیجه رسیدم که جملات کوتاه و کلمات ساده، به مراتب پرمعنا تر و تاثیرگذار تر از جملات طولانی و کلمات قلنبه سلنبه ای ست که به کار میبردم.》 آنی شرلی، جلد اول
《چه جهنمی میشود زندگی با کسی که عاشقش نیستی و در مقابل؛ چه بهشتی میشود بودن با کسی که در تب و تاب عشقش می سوزی.》 یادداشت های خصوصی ال.ام.مونتگمری
《نگاه های اد در بهترین حالت تا اعماق وجودم را یخ میزد. اما مال هرمن شعله ای بود که ریشه هایم را می سوزاند.》 یادداشت های خصوصی ال.ام.مونتگمری
《جوابی نداد اما نگاهش کرد. نگاهی که گویای همه چیز بود. همان نگاه بود که باعث شد گیلبرت پاسخش را دریافت کند. و چه قدرتمند بود ، شعله های یک نگاه، معنای یک نگاه، تب و تاب یک نگاه》 آنی شرلی ، جلد سوم
《من،،، من واقعا فکر کردم که میتوانم. میتوانم اورا دوست بدارم. فکر کردم او واقعا همان شاهزاده ی رویاهای من است. اما در آخرین لحظه، فهمیدم اشتباه میکرده ام. ما برای هم ساخته نشده بودیم.》 آنی شرلی، جلد سوم