حتی زندگینامه شو هم ۳ سال پیش خوندم و چون یه جورایی همه ی کتاباشو حفظم و میدونم از چه جمله ای کجا استفاده کرده، متوجه شدم تو کتابهاش هم از تجربه هاش مینویسه. اتفاقا از اون تکه هاش عکس هم گرفتم:>
آنشرلی، امیلی، قصه های جزیره، قصر آبی، جین در فانوس تپه، جاده ای به گذشته، کلاف سردرگم...
هر روز و هر حالم تک تکشون رو به موقعش می طلبه و وقتی تموم میشه خیلی دلم میخواد دوباره از اول همون لحظه بخونم اما باید حد اقل چند روز صبر کنم:):
اگه میخوای همیشه جاودان بمونی، نه اسمت، بلکه شخصیتت.
کتاب بنویس!
#کتابخون
《بعد از سالها ، به این نتیجه رسیدم که جملات کوتاه و کلمات ساده، به مراتب پرمعنا تر و تاثیرگذار تر از جملات طولانی و کلمات قلنبه سلنبه ای ست که به کار میبردم.》
آنی شرلی، جلد اول
#برشی_از_کتاب
《چه جهنمی میشود زندگی با کسی که عاشقش نیستی و در مقابل؛ چه بهشتی میشود بودن با کسی که در تب و تاب عشقش می سوزی.》
یادداشت های خصوصی ال.ام.مونتگمری
#برشی_از_کتاب
《نگاه های اد در بهترین حالت تا اعماق وجودم را یخ میزد. اما مال هرمن شعله ای بود که ریشه هایم را می سوزاند.》
یادداشت های خصوصی ال.ام.مونتگمری
#برشی_از_کتاب
《جوابی نداد اما نگاهش کرد. نگاهی که گویای همه چیز بود. همان نگاه بود که باعث شد گیلبرت پاسخش را دریافت کند.
و چه قدرتمند بود ، شعله های یک نگاه، معنای یک نگاه، تب و تاب یک نگاه》
آنی شرلی ، جلد سوم
#برشی_از_کتاب
《من،،، من واقعا فکر کردم که میتوانم. میتوانم اورا دوست بدارم. فکر کردم او واقعا همان شاهزاده ی رویاهای من است. اما در آخرین لحظه، فهمیدم اشتباه میکرده ام. ما برای هم ساخته نشده بودیم.》
آنی شرلی، جلد سوم
#برشی_از_کتاب
《از طرف کسی که همین حالا از پنجره اش به بیرون خم شد و بوسه ای از راه دور برای محبوبش فرستاد.》
آنی شرلی، جلد چهارم
#برشی_از_کتاب